تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - بیوگرافی کامل فروغ فرخزاد

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥

به سفارش دوست عزیزمان سهیلا که گفته بود: به من بگو فروغ کیه که این همه توجه شما رو جلب کرده؟

فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار كه؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. br />به این اعتبار كه برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست كه می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد به همت و ویراستاری بهنام باوندپور، نشر نیما در آلمان، مجموعه آثار فروغ فرخزاد را در دو جلد منتشر كرده است. دقت و وسواس ویراستار نشان از زحمتی دارد كه او در فراهم آوردن این مجموعه متحمل شده است. اگر بپذیریم برای شناخت فروغ بهترین مرجع همانا آثار اوست، باید با قاطعیت گفت كه، مجموعه فراهم آمده، خواننده و یا محقق را از مراجعات مختلف به منابع گوناگون بی نیاز می كند. برای اولین بار آثار فروغ را، پس از مرگ او، بدون سانسور و بر اساس تطبیق منابع مختلف با هم، در اختیار داریم.
و این موهبت بزرگی است كه باید آن را گرامی داشت. این مجموعه نه نقد و بررسی كارهای فروغ، بلكه مجموعه آثارش است در دو جلد شامل اشعار (جلد اول) و مقاله ها و مصاحبه ها و...(جلد دوم)؛ مجموعه ای كه تا كنون در كتاب ها و دفترهایی مختلف، بارها و بارها ناقص و سانسور شده به چاپ های مكرر رسیده بود.
بهنام باوندپور كار سنگین و با مسئولیتی را با موفقیت به انجام رسانده است.
او كار اصلی را برای شناخت واقعی فروغ مهیا كرده است. تا این مجموعه را نبینیم و نخوانیم، به ارزش كار ویراستار آن پی نخواهیم برد. ویراستار در فراهم آوردن آن، اصل را بر این گذاشته كه تمانی نسخه های موجود از كتاب ها و آثار فروغ كه پس از مرگ او منتشر شده اند و یا اشعار او كه در كتاب ها و مجموعه های گوناگون آورده شده اند، متونی ناپیراسته، دستكاری شده و چه بسیار سانسور شده هستند، و در واقع نیز چنین است.
دست یافتن به اولین نسخه ها كه در حیات شاعر و با نظارت او صورت گرفته و تطبیق نسخ موجود با هم، كاری ست كارستان كه ویراستار با احساس مسئولیت از پس آن، با موفقیت بر آمده است. این نوشته برداشت من است از مشكلی به نام "شناخت فروغ فرخزاد" در رابطه با جامعه ایران، كه می توان آن را به دیگر آثار و میراث ادبی ایران نیز بسط داد. ***
می دانیم كه زیبایی شناسی مدرن تنها در ذهن زاده نمی شود و به آن محدود نمی ماند. عرصه عینی این ذهنیت در رفتار اجتماعی می تواند با توجه به رشد ذهنی جامعه و افراد آن، برجسته و یا كمرنگ شود. جامعه سنتی، آنگاه كه به بلوغ نرسیده باشد، رفتار مدرن را جلف، غیراخلاقی و فاسد می نامد و می داند. به عبارتی دیگر، زیبایی شناسی مدرن با ذهن این جامعه ناهمزمان است. انطباق زندگی و شعر فروغ با هم و از این زاویه با مدرنیسم همخوانی دارد. رفتار و عمل اجتماعی فروغ در شعرش نیز نمایان است.
به اعتباری می توان گفت، فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار كه؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. به این اعتبار كه برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست كه می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد در ایران نام برد. آنچه به نوآوری های شعر مربوط می شود، گام نخست را نیما برداشته بود، فروغ اما در تحول آن كوشید. او خود را در شعر خویش به جامعه مردسالار ایران تحمیل كرد. فروغ آن چیزی را می دید كه مردان نمی دیدند، جامعه نمی دید و اصلا از نظر فكری با آن فاصله داشت.
جهان فروغ، بر خلاف شاعران زن پیش از او، شفاف و بری از رمز و رازهای آسمانی ست. در انطباق با جهان طبیعی ست كه شعر او را كفر نیز می دانند. به زمین كشاندن خدا از آسمان گام نخست مدرنیته است. در این زمان است كه همه بخش های جهان انسان به نقد كشیده می شود. از شناخت خود است كه به شناخت جامعه می رسیم. انسان دوران مدرن بی رمز و راز است، در هاله ای از تقدس به سر نمی برد. او خود را، درون خود را، نیز عریان می كند. او هیچ قداست الهی برای كسی قایل نیست. از این روست كه؛ شعر فروغ در آسمان ها سیر نمی كند، به طلسم سنت گرفتار نیست. این نیز گفتنی ست؛ روشنفكر ایرانی هیچگاه فرصت نیافت با قدیسان الهی درگیر شود، آن طور كه غرب درگیر شد.
تجدد همزاد خودشناسی است. فروغ متجدد گام در شناخت خویش برداشته بود. او می خواست خود را، آنچه و آنطور كه هست، بشناسد، نه از دید فرهنگ مردسالار قرون حاكم بر ایران، ونه از چشم اخلاق حاكم. او می خواست تجربه تاریخ ایران را به ذهن و زبان خود، با فكری جدید و ابزاری نو، بازیابد. او نمی خواست بازخوان صرف و غیر شكاك گذشته قومی خویش باشد. او سودای دیگر شدن و دیگر بودن را داشت و در این راه گام برداشت.
فروغ آن فردیتی است كه می خواهدمحور تفكر سیاسی و قانونی باشد، می خواهد حقوق طبیعی و تفكیك ناپذیر خود را اعلام دارد، می خواهد از فرد خویش روایت تازه ای ارایه دهد. او هستی خویش را با اندیشیدنش، با شعرش اعلام می دارد.
فروغ شاعر شهرنشین است، شهری كه به دنیای نو و عصر تجدد تعلق دارد. شاعران پیش از او به طبیعت پناه می بردند و در عالم خیال، ذهن خویش را پرواز می دادند. فروغ اما به زمین بازگشت، از دامن طبیعت قدم به شهر گذاشت، كلمات كهنه شعر را به تاریخ ادبیات سپرد، واژه های نو برگزید و شعر ایران را لباسی نو پوشاند.
همان گونه كه هر متن تاریخی در نهایت خویش یك اثر ادبی هم هست، اثر ادبی نیز خود در اصل تاریخ است، آیینه ای از تاریخ كه می توان خود را در آن بازیافت و بررسید. از این رو آثار فروغ تاریخ معاصر انسان ایرانی نیز هست، اثری كه می توانیم خود را در آن ببینیم. من قصد بررسی اشعار فروغ را ندارم، ولی می بینم كه، منتقدین فروغ، بیشتر رفتارهای اجتماعی او را، جدا از شعرش، آنهم به ظاهر از سكوی دنیای مدرن ولی در واقع با عینك سنت بر چشم، بر می رسند، و در این بررسی، بیشتر در پی توهمات هستند تا واقعیات. می خواهند ذهن ساده پندار خویش را تغذیه كنند.
از مشروطیت تا كنون ما فقط مدرنیته را بر زبان رانده ایم و در عرصه هایی ناقص به كار بسته ایم، ولی هنوز به فكر و اندیشه آن مجهز نشده ایم. محتوای فكر و فرهنگ ما هنوز در سنت سیر می كند. در حوزه اندیشه ما قادر نشده ایم به گسست قطعی فكر و عمل از سنت دست یابیم. از این زاویه است كه می توان به جرأت گفت، جامعه ما تا كنون نه فروغ را شناخته و نه شعرش را، زیرا به شرایط و عوامل لازم شناخت مسلح نیست، از او اسطوره می سازد، پس آنگاه در پندارهای واهی خویش می كوشد این اسطوره را بشناسد. حاصل این عمل چیزی جز دامن زدن به ابهام گرایی نیست.
در دنیای سراسر تضاد انسان ایرانی طبیعی ست، فروغ همچنان گمنام بماند. تا واقعیت این دنیا برای ما آشكار نشود، تا به كشف واقعی آن موفق نشویم، همچنان از فروغ خواهیم نوشت، زندگی مجهول او را مبهم تر و چهره او را در پس چهره خویش پنهان تر خواهیم كرد.
ما شیفته چهره مغشوشیم. شاهكار انسان ایرانی مغشوش كردن تاریخ است. ما از فروغ آن را می نویسیم، آن را می گوئیم، آن را به خاطر می آوریم، آن را گرامی می داریم، كه به آن محتاجیم. در احتیاجات و روزمرگی های ماست كه فروغ بیان می شود. و این چهره ای ست غیر واقعی از فروغ، و در اصل، حكایت به روزمرگی زندگی كردن انسان ایرانی. ما نمی خواهیم، و شاید بهتر است گفته شود، نمی توانیم فروغ واقعی را بشناسیم، همچنانكه هدایت و حافظ و سعدی را. در غبار زندگی آنهاست كه ما زندگی خود را می یابیم. و ما این غبار را دوست داریم. این غبار با جامعه سنتی ما همخوان است. غبارزدایی از چهره آنان، همانا كشف من ایرانی و هویت اوست در تاریخ.
شعر فروغ چهره پنهان ما را نیز در خود دارد، نیمه تاریك ما در آیینه زمان، نیمه ای كه خوش داریم همچنان در تاریكی بماند، كه این در "خمیره ماست كه چهره هایی پنهان یا پنهانكار بمانیم" ما هیچگاه نخواستیم بر پرسشهای فروغ بیندیشیم و به آنها پاسخ گوئیم، زیرا سئوالهای او از زندگی، گره های وجود هر انسان ایرانی ست، گره های تاریخ ماست، گره های فرهنگ ماست. ما نمی خواهیم به این گره ها فكر كنیم. توان تاریخی آن را هم نداریم. سالهاست كه داریم حرفهایی كلیشه ای را در مورد فروغ، در لباسها و فرمهای گوناگون تكرار می كنیم.
برخلاف روشنفكر ایرانی كه خود را همیشه ناجی می دانست، كه این خود خلاف سنت روشنفكری ست، فروغ هیچگاه در این نقش ظاهر نشد. او هیچ رسالتی، جز شعر، برای خود قائل نبود. فروغ از پیشگامان عرصه روشنفكری ایران است كه در رفتار خویش، همچون هدایت، نقش پیامبری را در جامعه پس زد و به كناری گذاشت. اگر او را در این زمینه مثلا با آل احمد مقایسه كنیم؛ آل احمد می خواهد ناجی باشد، رسول بماند، ولی در فروغ چنین چیزی دیده نمی شود.
فروغ محبوب همگان نبود، زبان گزنده ای داشت كه همه را از خود می رماند، رك گو و بی شیله پیله بود. چاپلوس و پنهانكار نبود. بر خلاف سنت فرهنگی ما كه نویسده باید در دسترس نباشد، او شاعری در دسترس بود و از این طریق از شخصیت نویسنده تقدس زدایی كرد. فروغ از نوادر روشنفكران ایرانی است كه در حوزه عمل اجتماعی خود توانست گامی جلوتر بردارد و از محتوای سنتی فكر و عمل روشنفكر ایرانی فاصله بگیرد. رفتارهای اجتماعی فروغ ارزش هایی مدرن دارند. جهان شعر فروغ گرفتار روزمرگی نیست. در كانون اشعار او مسائل فردی و هستی شناختی و روزمره به هم گره می خورند تا او -هنرمند- بتواند برای هستی پررنجش خود معنایی بیابد. از این طریق است كه او به هستی در جهان امروز معنا می بخشد.
یكی از بارزترین ویژگی های فروغ آن است كه به هیچ كس و هیچ چیز باج نمی دهد. از كسی هم باج نمی طلبد. او نه مرید كسی است و نه می خواهد مراد كسی باشد. پس هیچ مسلك و مشربی هم چهره خویش و شعر خود را پنهان نمی كند. در مواجهه با اخلاق حاكم بر جامعه، و همچنین در برخورد با خوانندگان آثارش سخت بی پرده است. برای بیان آنچه در ذهن دارد، جهان فرم و دنیای واژه ها را آنطور كه خود می خواهد در اختیار گرفته و در این راه آثار ماندگار و خلاقی آفریده است كه در ادبیات فارسی ماندگار خواهند ماند.
یكی دیگر از ویژگی فروغ فرار از آه و ناله و احساساتی گری های روزمره در شعر است. او عاشقانه هایی ساخت بی همتا در شعر ایران، احساس های نابی مملو از جوشش شعری. جسم و جان او پرسشند در شعر، و این پرسش پیش از آن كه من مخاطبش باشم، خود اوست. او می جوید و می كاود و كشف می كند. او لالایی نمی گوید، بر مغز و فكر بیمار ما می كوبد، حقارت های ما را در برابر ما آیینه می می كند.
روزمرگی نویسان جسم فروغ را از جان او جدا می كنند و با ذهنی عقب مانده، آه و ناله و گناه و خطا در آن می جویند. فروغ باری سنگین را در شناخت تن، در شعر عاشقانه ایران بر دوش كشید. به همان نسبت كه او در این كار موفق بود، منتقدین او ناموفقند.
ذهن های عقب مانده، "تن"ی دیگر را در شعر فروغ عمده می كنند، تنی كه پرورده ذهن در بند خودشان است. شعر فروغ، شعر دفاع از جسم و جان است، "احترام به جسم و ستایش تن است". فروغ انسان مدرنی بود كه در شعر خویش توانایی جسم و جان را كشف كرد. جنسیت، آن گونه كه او بر آن می اندیشید، خلاف ذهن بیمار جامعه و اخلاق حاكم بر آن بود. او جسم را بر خلاف فرهنگ حاكم نه خوار و ذلیل، بل عزیز و گرامی كشف می كند. فعل جنسی برای او نه هرزه گویی و هرزه نویسی، بل سراسر زندگی ست. او بیزار از جسم خویش نیست، به آن می بالد، آن را شكوفاتر می خواهد، و انسان را به اندیشه بر آن وامی دارد. جای تأسف است كه؛ فكر سالم او در برابر فكر ناسالم جامعه هنوز هم به مقابله، قد برافراشته است. "فروغ فرخ زاد به كشف تن بر می خیزد و صاحب جسم خود می شود". و از تن و جسم خویش است كه به تن و جسم جامعه می رسد.
فروغ در شعر خود به چالشی بزرگ بر علیه مناسبات اجتماعی جنسیت گرا برخاست. تجربه عملی او و ریزه كاری هایی كه او در این چالش اجتماعی شناخت، در زندگی و شعر او بازتاب روشنی دارند. فروغ بی آنكه ادعای مبارزات آزادی خواهانه و برابرطلبانه داشته باشد، مبارز و منتقدی آزادی خواه بود و اگر در این عرصه و در این راه، خشم جامعه مردسالار را برانگیخت، مورد سانسور قرار گرفت و یا اثرش مورد بی مهری و سكوت فرهنگ جنسیت گرا قرار گرفت، امری ست طبیعی. او انسان خودبنیادی بود كه به خودآگاهی زنانه رسیده بود. فروغ با شناخت از شیوه ها و رفتار مردسالار حاكم، در مواجهه با آن احساس ضعف نكرد، در اذهان پرسش هایی را برانگیخت كه حقیقت موجود را به زیر سئوال كشاند.
در شعر فروغ، یعنی شعری كه فرهنگ جدیدی با خود داشت، كلمات نیز عصیانگرند، واژه های سالها سركوب شده تاریخ سر به شورش برداشته اند و به فرهنگ شعر ایران هجوم آورده اند. و این كلمات هستند كه هنوز هم جامعه آنها را طرد می كند، فرهنگ غالب دینی و جامعه دین سالار آن را بر نمی تابد. اندیشه بر جسم هنوز هم در فرهنگ ما تابوست. فرهنگ ایرانی انسان را تكه تكه بیشتر خوش دارد؛ در این فرهنگ پایین تنه منفور است، سر مقدس است، اگر چه تهی از اندیشه باشد. در این فرهنگ می توان سری به ظاهر مدرن داشت ولی نباید مدرنیته را به تن گسترش داد. و اینجاست كه شعر فروغ ما را، همه آنان را كه می خواهند نقش روشنفكر را در جامعه بازی كنند، رسوا می كند. در این رابطه است كه حضور فروغ به معضل اساسی ما مردان ایرانی بدل شده است.
فرهنگ ما زن بی چهره می خواهد، زنی فاقد جنسیت. برخورد روشنفكر ایرانی با فروغ نشان داد كه او نیز چون پاسداران سنت، عاشق زن بی هویت است. از آنجا كه درك ذهنیت فروغ برای ما مشكل بود، زندگی و شعر او نیز برای ما مشكل آفرید.
اینكه توده مردم با شعر فروغ مشكل داشته و یا دارند و یا خیر، امری ثانوی است. مهم این است كه روشنفكر ایرانی با فروغ مشكل دارد. در این عرصه حتا شاعرانی كه شعر نو می سرودند، در كج فهمی های خویش، او را محكوم می كردند. "از چند استثنا كه بگدریم، معاصران فروع با داوری هایشان... به روشنی نشان داده اند كه از رابطه با ذهنیت مدرن فروغ عاجز بوده و هستند". یكی شعرهایش را "شعرهایی رختخوابی" می نامد، دیگری "بوی فرنگی و غرب زدگی" از آن به مشامش می رسد. كسی دیگر آزاد زیستن او را چیزی می خواند كه "بی بند و باری بیشتر به آن می برازد". و آن دیگر شعر "دیوارهای مرز" او را "از همان حرفهاست" ارزشگذاری می كند. كسی هم در پی انتشار "تولدی دیگر" كشف می كند كه فروغ "از شر پایین تنه دارد خلاص می شود و این خبر خوشی است" و این اظهار نظرها را می توان به تمام جامعه بسط داد، كه هیچ یك از آنها نمی تواند نظری شخصی باشد.
انسان ایرانی درك نمی كرد كه فروغ در راه شناخت خویش، پیش از آنكه جامعه فاسد و عقب مانده ایران را نقد كند، بی رحمانه به نقد خویش پرداخته است. "روشنفكران"ی كه خود غرق در دود و دم و خمر و شرب و زن بودند، از فروغ "ولگرد" سخن می گفتند.
شاعران ما، و به طور كلی، انسان ایرانی، شعر نو را می پذیرد، ولی از آنجا كه فرهنگ و دانش لازم را در گام برداشتن به سوی مدرنیته ندارد، طبیعی ست كه در عرصه هایی به مدرنیته بتازد. در این رابطه است كه تن زن به طور كلی، و در رابطه با فروغ فرخ زاد، پایین تنه او به معضل اجتماعی ما بدل شده است و ما سالهاست نتوانسته ایم، مشكل خود را با تن فروغ حل كنیم. خوش تر آن داریم كه مولانایی پیدا شود، در پست و زشت شمردن، و دنائت عشق دنیوی، خر را همآغوش زن در شعر گرداند (كه خر شاید شایسته زن است؟) تا ما از تصویرهای شعری او كیف كنیم. ولی خوش نداریم، احساس واقعی و بدون نقاب را در شعر ببینیم. زن را دوست داریم، بی آنكه بپذیریم، او مالك تن خویش است، همچنانكه مرد ایرانی تن خود را صاحب است.
انسان ایرانی هنوز هم با عینك سنت، تن زن را شر می داند و شیطانی و سمبل گناه. ما فكر می كنیم، عمل جنسی كاری ست شیطانی كه اگر از آن نخواهیم بگذریم، باید در خفا انجام پذیرد. دلبر خیالی بیشتر به دلمان می نشیند تا معشوق واقعی. از شاهد پسر سعدی لذت می بریم، ولی از احساسات فروغ عرق شرم بر تن جامعه می نشیند. نمی خواهیم بپذیریم كه فروغ شاعر كوه و دشت و بیابان نیست، او در شهر زندگی می كند و شهرنشینی فرهنگ خود را دارد، فرهنگی برآمده از جامعه مدرن، جامعه ای كه فكر مدرن هم می خواهد، كه ما نداریم و فروغ داشت. بیهوده نیست كه "اداهای فروغ در آوردن" و "فروغ بازی" در جامعه ما به فحش و توهین نزدیك تر است تا احترام.
یكی دیگر از پدیده های جامعه سنتی اسطوره سازی ست. اسطوره ساختن ریشه در ناآگاهی دارد. انسان ناآگاه آرزوها، امیال، و به طور كلی دنیای خویش را، در حرف، سخن و رفتار كسی كه دیگرگونه است، باز می شناسد. او را بزرگ می كند، رهبر می گرداند، به دنبالش راه می افتد تا پیروش باشد، از امیدهای خویش لباس بر تنش می كند، خیال های خود را در او باز می تاباند، و نتیجه آنكه، بنده آن می شود كه خود آفریده است. هر اندازه كه عمر اسطوره ای قدمت بیشتری داشته باشد، شناخت او نیز مشكلتر است. اسطوره ها هر روز شاخ و بال و شكلی جدید به خود می گیرند. تضعیف اسطوره با شناخت او در ارتباط است. هر اندازه دایره شناخت انسان گسترش یابد، دامنه اسطوره سازی او محدودتر می شود. به طور كلی، انسان سنتی بی اسطوره نمی تواند زندگی كند.
در جامعه سنتی چه بسا شخصیت های واقعی و یا آثاری هنری و ادبی یافت می شوند كه در شرایط خاصی به اسطوره بدل شده اند. طبیعی ست كه این اسطوره، دیگر آن شخص و یا شیء واقعا موجود نیست، به چیز دیگری بدل شده است كه شناخت واقعی آن، هر روز كه بگذرد، مشكلتر می شود.
در جامعه ما، از آنجا كه هنوز با گامهای سنت قدم بر می داریم، بسیاری از آثار ادبی و نویسندگانشان به اسطوره بدل شده اند. جامعه سالهاست، فكر می كند، آنها را شناخته است، ولی در واقع در بی خبری خویش است كه همچنان گام در ناشناخته ها بر می دارد. پرداختن به اسطوره های تاریخی هدف من در این نوشته نیست، تنها می خواهم نمونه ای از اسطوره های معاصر را نشان دهم. فروغ فرخ زاد، شاعر معاصر ایران كه از تولدش كمتر از هفتاد سال و از مرگش كمتر از چهل سال می گذرد، و در شمار مهمترین شاعران معاصر ایران است، در جامعه ما به اسطوره بدل شده است و ما از شناخت آن عاجزیم.
جهان آفریده شده در آثار فروغ، بازنگری و بازسازی ساده ترین جلوه هایی از واقعیت زندگی ماست كه در هزارتوی ذهن متناقص ما به راز و رمز بدل شده، و ذهن تك خطی و یكبعدی ما از آن معما ساخته است و در "واقع گرایی" خویش می خواهد جهان شاعر را تفسیر كند. ذهن منحط ما در ساده پنداری های خود، به عادت معمول، می خواهد ذهن هنرمند را، كه در اینجا فروغ باشد، غلام حلقه به گوش و دست آموز ذهن خود كند.
جامعه بیمار ما برخوردهای بیمارگونه ای نیز با پدیده ها دارد. شناخت ما از فروغ نیز در همین راستا قابل بررسی است. ما به آن چیزی از فروغ افتخار می كنیم كه نمی دانیم چیست. می پذیریم كه، فروغ در فرهنگ سراسر مردانه ما به عنوان یك زن حضور خویش را با شعر خود اعلام داشت، ولی زن بودن او را، جنسیت او را، احساس او را، "مردانه" سانسور می كنیم و به شاهكاری كه آفریده ایم، افتخار. می پذیریم كه، فروغ شعر فارسی را از بختك یك جنسی رهانید، عرصه شعر فارسی را بر روی واژه هایی كه تا آن زمان اجازه ورود به حریم شعر فارسی نداشتند، گشود و به آن واژه ها جانی تازه داد. ولی در عمل همین واژه ها و همین احساس جنسی را، همگام با حاكمان حكومت مذهبی در ایران، سانسور می كنیم. رژیم حاكم بر ایران به اعتبار همین واژه ها فروغ را فاحشه می داند و ما در عمل، با سانسور همین واژه ها از شعر فروغ حرف آنان را تأیید می كنیم. وقتی كه دیوان او با حذف بیست شعر در داخل كشور و حذف چهار شعر در خارج از كشور منتشر می شود، چه كسی مقصر است! چه معنایی می توان در پس عمل سانسور شعر فروغ پیدا كرد، آنگاه كه می بینیم سانسور چیان نه رژیم مذهبی حاكم، بلكه انتشارات مروارید در ایران، انتشارات نوید در آلمان، محمد علی سپانلو، مرتضی كاخی، كامیار عابدی، كاظم سادات اشكوری، سیروس طاهباز و ....هستند. اشعار حذف شده، همه آنهایی هستند كه اعتبار فروغ و شعر او در ادبیات فارسی هستند. فروغ نقطه چین شده، فروغ حذف شده، بی هیچ بهانه ای، سند رسوایی ماست كه در این راه در كنار جمهوری اسلامی مانده ایم و رفتار زشت آن را تكرار كرده ایم.
جامعه سنتی همانطور كه گفته شد، انسان را تكه تكه و مغشوش می پسندد. آثار ادبی و هنری نیز در چنین جوامعی یا از سوی رژیم سانسور در سانسور می شوند-كه ذات هر رژیم تمامیت خواه و مذهبی است- و یا از سوی جامعه. با گذشت چند سال و با مرگ هر هنرمندی آثار او نیز به مرور دیگرگونه می شوند. هر حكومتی بخش هایی از آن را حذف می كند. بخش هایی را نیز جامعه حذف می كند و در نتیجه آنچه می ماند، با اصل خویش تفاوت فاحش دارد. آثار هدایت و فروغ نمونه هایی گویا در این مورد هستند. از ادبیات كلاسیك ایران نیز برای نمونه می توان از كلیات عبید نام برد. جامعه عقب مانده آثار ادبی و هنری را ابتدا سانسور در سانسور كرده، نقطه چین می كند تا پس از گذشت سالها، با گام گذاشتن در تجدد، با رنج و مشقت فراوان نقطه چین ها را كشف كند. بر خلاف این رفتار، در جامعه مدرن ابتدا همه آثار یك هنرمند را جمع آوری می كنند، مجموعه آثار و نوشته های او را منتشر می كنند، و آنگاه به بررسی آثار، آرا و رفتار او می پردازند. این بررسی نه بر حدس و گمان متكی است و نه اما و اگر.
در ایران امروز، با توجه به آثاری كه از فروغ فرخ زاد تا كنون به چاپ رسیده است، و با توجه به ارزیابی هایی كه در باره او شده است، فروغ به موجود غیرقابل شناختی تبدیل شده كه هر كسی بخواهد او را بشناسد، گیج خواهد شد و به اشتباه دچار. در این شكی نیست كه فروغ به عنوان فردی كه در جامعه سنتی ایران رشد كرده بود، به حتم بارهای منفی رفتارهای سنتی را نیز مقداری با خود داشته است، ولی در محیط موجود تشخیص جنبه های مثبت و منفی آثار و رفتار اجتماعی فروغ مشكل است.
با چاپ مجموعه آثار فروغ فرخ زاد گام نخست در شناخت واقعی او برداشته شده است. این عمل می تواند حداقل ادای دینی باشد از جانب ما نسبت به شاعری به نام فروغ فرخ زاد و شعر او.
به نظرم؛ فراهم آوردن چنین مجموعه هایی در اصل می تواند یكی از كارهایی اساسی تبعیدیان و مهاجرین ایرانی، در حفظ و دفاع از میراث ادبی كشور باشد، كه متأسفانه جدی گرفته نمی شود. ای كاش كسی همت كند، مجموعه آثار صادق هدایت را منتشر كند، و همچنین كسانی دیگر و آثاری دیگر را، از نویسندگان و شاعران ایرانی كه آثارشان در داخل كشور اجازه نشر نمی یابند و یا با حذف و سانسور منتشر می شوند.






طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:19 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه