تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - بیمار...

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥

طفلی غنوده در بر من بیمار

با گونه های سرخ تب آلوده

با گیسوان در هم آشفته

تا نیمه شب ز درد نیاسوده

 

 هر دم میان پنجه من لرزد

انگشت های لاغر و تبدارش

من ناله می كنم كه خداوندا

جانم بگیر و كم بده آزارش

 

 گاهی میان وحشت تنهائی

پرسم ز خود كه چیست سرانجامش

اشگم بروی گونه فرو غلطد

چون بشنوم ز ناله خود نامش

 

 ای اختران كه غرق تماشائید

این كودك منست كه بیمارست

شب تا سحر نخفتم و می بینید

این دیده منست كه بیدارست

 

 یاد آیدم كه بوسه طلب می كرد

با خنده های دلكش مستانه

یا می نشست با نگهی بی تاب

در انتظار خوردن صبحانه

 

 گاهی بگوش من رسد آوایش

«ماما» دلم ز فرط تعب سوزد

بینم درون بستر مغشوشی

طفلی میان آتش تب سوزد

 

 شب خامش است و در بر من نالد

او خسته جان ز شدت بیماری

بر اضطراب و وحشت من خندد

تك ضربه های ساعت دیواری

 

 





طبقه بندی: اشعار فروغ،

[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 15:07 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه