تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - توضیحی درباره ی آثار فروغ و تاثیر کتابهای او

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥




=== آثار فروغ ===


مجموعه های شعر فروغ عبارتند از : «اسیر» ، «دیوار»،‌ «عصیان»، كه به فراز نخست زندگی او ارتباط دارد.

همچنین «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» كه متعلق به دوران رهایی و خود آگاهی اوست.


 اسیر: ( 1331) 

در این مجموعه فروغ، مسئله خصوصی، معمولی و احساسی خود را به تجربه ای عمومی مبدل ساخته است. مجموعة «اسیر» كه در بحبوحه نهضت ملی شدن صنعت نفت و به رهبری دكتر مصدق انتشار یافته است هیچ نشانی از جنبش را با خود به همراه ندارد. اما فضای كلی و عمومی و حال وهوای شعر آن دهه و شاعران آن را با خویش همراه دارد فروغ در آن سال ها با عشق غریزی دست و پنجه نرم كرده و گرفتار آن بوده است. آدم ها و شاعران آن دوره چنین عاشق می شدند. او اغلب میان رویا و واقعیت در نوسان است و بالاخره نمی داند كه :

«راز این حلقه كه در چهره او.. این همه تابش و درخشندگی است… حلقه بردگی و بندگی است»  {یا نشانه همسری است}    حلقه / اسیر

فروغ در «اسیر» احساسات جوانی و اوهام ذهنی عشق در آن دوران و مشتقات آن نظیر عشق زمینی و تضاد آن با اخلاق رایج و… را به شكلی جذاب و روان سرائیده است.

«من از چشم روشن وگریان گریختم... از خنده های وحشی طوفان گریختم ...

از بستر وصال به آغوش سرد هجر... آزرده از ملامت وجدان گریختم»

        گریز و درد / اسیر


 دیوار : (1336) 

هم زمان با سرودن این مجموعه، فروغ اشعار« حافظ»، «عمر خیام»، «گوته» و «میلتون» را مطالعه می كرد. به نظر او «در اوج عشق و در نهایت آمیختگی عشاق است كه انسان به خدا می رسد».  

آما آیا او می توانست از این دهلیز تاریك یا بن بست یخ زده به خدا برسد؟ و در ضمن آن عصمت عشق هم نگه دار نشود؟

« می روم …. اما نمی پرسم زخویش ره كجا…. ؟ منزل كجا……مقصود چیست؟»

چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر

سینه ای سوخته در حسرت یك عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤیایی دور

پیكری ملتهب از خواهش سوزان وصال

شوق / دیوار

البته او كار لیلی را نیمه تمام میداند و درصدد است عشق را به تمام و كمال رساند:

«در چشمهای لیلی اگر شب شكفته بود

در چشم من گل آتشین عشق

لغزیده بر شكوفه لبهای خاشم

بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق

………………..

من هستم آن زنی كه سبك پا نهاده است

برگور سرد و خامش لیلی بی وفا»

برگور لیلی /دیوار

در آخرین سروده های دیوار، دیگر از آن التهاب های جسمی و توهم های ذهنی عشق جوانی اثری وجود ندارد. نشانه هایی از آگاهی شاعر به چشم می خورد كه از پیوند با طبیعت بیشتر خود را جلوه می دهد.


 عصیان : (1337)

در زمانی كه این مجموعه منتشر شد، مطالعات فروغ را تورات عهد عتیق و قرآن تشكیل می داد. او در عصیان،‌سال ها ساكت از یك بحران روحی و عقلانی گذشته وبه یك سكوت و نوعی ایمان عمیق دست یافته بود. در عصیان، شعر و فكر فروغ آرام است هر چند عصیان را باید هنوز ادامه «دیوار» به شمار آورد. اما گویا شاعر به گشایش های بیشتری در بیان دست یافته است او در عصیان جایگاه زبان شعری خویش را در جهان پیرامونش شناخته و فهمیده است هر چند در طغیان های انسانی خود چندان پیروز نبوده است.

فروغ در «عصیان » بیش از دو مجموعه پیشین با طبیعت انس و مغازله دارد و مفهوم عشق را با طبیعت در می آمیزد:

«سر بسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش دادم

خش خش برگهای خزان را »

پوچ / عصیان

 

تولدی دیگر : (1343) 

بدون اغراق باید گفت كه بیشتر شعرهای این گنجینه از بیانی قوی برخوردارند و در همه آن ها یك نوع هویت انسانی و اجتماعی را می توان مشاهده كرد. هر چند شاعر مأیوس و تنها است اما عاشق و عمیق هم هست. در «آن روزها» با بیانی زیبا و پر از گیرایی شرح حال زندگی اش را مرورمی كند و اعلام میدارد امروز «زنی تنهاست». «آن روزها» یاد آور ماه اسفند است كه خانواده اش برای آمدن عید آماده می شدند و او از پولك و اقاقی های كوچه شان می گوید،‌ از رشته سست طناب رخت وگرمای كرسی و مادربزرگ………………

«بازار مادر بود كه می رفت با سرعت به سوی حجم رنگی سیال

و باز می آمد

با بسته های هدیه با زنبیل های پر

آن روز، عشق هم بود اما حسی مغشوش بود»

او با حسرت رفتن «آن روزها »را اعلام می كند و نتیجه می گیرد

«اكنون زنی تنهاست

اكنون زنی تنها ست»

در شعر «آن روزها» وسایر اشعار این مجموعه فروغ سعی می كند كلمات تازه ای از زبان را وارد شعر كند تا شعر جاندار و زنده شود.

طناب رخت ، پولك ، بادبادك ، گلدان ، زنبیل ، دریچه ، حجم ،چرخ زنان ، انبساط عشق ، جمعه ها ،میدان ، حل جدول ، دود سیگار ، یك فنجان ، گنجه ، فواره های آب، جیغ ، ترنم دلگیر چرخ خیاطی، اجاق های پرآتش، منجوق، پاشوره، قولنج،.............. از جمله كلمات تازه است كه به نظر فروغ باید در شعر به كار گرفته شوند و او چنین كرده است.

فروغ در شعر «آفتاب می شود» از پایان غمش كه قطره قطره آب می شود خبر می دهد و از همراهش می خواهد او را به اوج ببرد تا به جاهای بلند برسد؛

اما در «روی خاك » ش یاد آور می شود كه زمینی است و درعین حال ناامید، و نگران از آلوده شدن انسان توسط انسان.

«ما یكدیگر را با نفسهامان... آلوده می سازیم... آلوده تقوای خوشبختی »        آبهای سبز / تولدی دیگر

او در میان حیرت ها و بازگشت به حال و گذشته در نوسان است اما زندگی اش آرام و پر غرور می گذرد.

فروغ در «عروسك كوكی »مفهوم زندگی مورد اقبال و توجه هم عصرانش را به نقد می كشد و آن را ملال آور و كاذب می داند.
او در« آیه های زمینی» وضعیت عمومی جامعه را به چالش می كشد و با آن كه خود با سیاهی و تیرگی و فریب دست به گریبان است جامعه ای در حال گذار را به خوبی توصیف می كند :

«خورشید سرد شد... و بركت از زمین رفت»

در این وضعیت دیگر كسی به عشق و پیروزی و هیچ چیز نمی اندیشد، زن ها نوزادان بی سرمی زایند و پیامبران از وعده گاههای الهی می گریزند. در این شرایط به شكلی مضحك، فحشا و قداست با هم در می آمیزد و روشنفكران در مرداب های الكل گمند و مردم گروهی ساقط و غریب اند كه میل به جنایت در دست هایشان فوران می كند و گلوی یكدیگر را با كارد می برند و در میدان های مراسم اعدام شان جانیان كوچك، دوباره متولد می شوند. ایمان از قلب ها گریخته است اما فروغ منتظر است.
او در تلاش است «بی هویتی »های انسانی و اجتماعی را به سوال بكشد و پاسخ می طلبد. آیا كسی هست كه حاضر باشد بدون آن كه دستخوش وحشت شود با چنین بی هویتی آشنا شود. همانطور كه در «عروسك كوكی» ، «آیه های زمینی » و نیز «مرز پر گهر» بی هویتی های موجود را بارها و بارها برملا می كند!

در مجموعه ی «تولدی دیگر» شاعر به كنه زندگی پی برده است و زندگی های موجود را زنده های تفاله می داند:

«آیا شما كه صورتتان را... در سایه نقاب غم انگیز زندگی... مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یاس آور... اندیشه می كنید...

كه زنده های امروزی... چیزی به جز تفاله یك زنده نیستند؟»

دیدار درشب / تولدی دیگر

در این مجموعه احساسات و خواسته های فروغ، بیانی نو و شاعرانه و آگاهانه یافته است و سه عنصر «عشق»، «زوال و مرگ» و «زیبایی» این مجموعه را جذاب تر و خواندنی تر از آنچه هست می كند.

شاعر دلتنگ است زیرا عشق نفرینی است (در آبهای سبز تابستان / تولدی دیگر)او متلاشی اما عاشق است و « عشق در او به ایثار مبدل شده است:

عشق چون در سینه ام بیدار شد... از طلب پا تا سرم ایثار شد.... ... آه می خواهم كه بشكافم زهم…..»    عاشقانه / تولدی دیگر

و همین بیان است كه به عرفان شرقی و نیز مولانا شباهت بسیاری می یابد عشق به ایثار واز خود گذشتگی منتهی می شود و عاشق از هم شكافته می شود...

فروغ، سنت دیگری را هم شكسته است زنان معمولاً معشوق اند یعنی دوست داشته می شوند اما فروغ خود عاشق است و معشوق دارد او معشوق دیگران نیست:

«معشوق من... همچون طبیعت... مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شكست من... قانون صادقانه قدرت را... تایید می كند »

معشوق من / تولدی دیگر

«زوال» عنصر مهم شعر فروغ در تضاد با عشق است اما بر زیبایی های مجموعه می افزاید. زیرا به نظر فروغ : «پوسیدگی و غربت ــ برای من مرگ نیست ،‌یك مرحله ای است كه از آنجا می شود با نگاهی دیگر و دیدی دیگر زندگی را شروع كرد» 


 -ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد-

این مجموعه در 7 قطعه و پس از مرگ شاعر انتشار یافت. فروغ همچنان در این جهان تنها و غریب است. آینده برایش تاریك و در ابهام است اما یك دید و نگاه خاص را دنبال می كند. فلسفه ای كه مخصوص اوست.

در این 7 قطعه فروغ در تكاپوی جایگاه روشنگرانه خویش و عشق همگانی اش در دنیای تازه ای از یأس و سرما فرو رفته است او دیگر روشنگری است كه به اجتماع، زندگی و هستی می اندیشد، شعرش وسیع تر شده است. به اجتماع نیز جدی تر نگاه می كند:

«وقتی كه اعتماد من از ریسمان عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند

وقتی كه چشم های كودكانة عشق مرا

با دستمال تیرة قانون می بستند »

پنجره / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

او دلش برای باغچه (جامعه) می سوزد و به جراحی جامعه امیدوار است. و در كسی كه مثل هیچكس نیست پیش گویی می كند و امید موفقیتی جدید را می دهد:

« كسی می آید... كسی می آید

كسی كه در دلش باماست، در نفسش با ماست ،‌در صدایش با ماست

كسی كه مثل هیچ كس نیست»

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

هر چند چراغ های رابطه خاموش اند و پرنده هم مردنی اما می توان پرواز را به خاطر سپرد!



33-24.jpg    





طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 12:01 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه