تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - دیو شب...

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥

لای لای ای پسر كوچك من
دیده بربند كه شب آمده است
دیده بر بند كه این دیو سیاه
خون به كف ‚ خنده به لب آمده است
سر به دامان من خسته گذار
گوش كن بانگ قدمهایش را
كمر نارون پیر شكست
تا كه بگذاشت بر آن پایش را
آه بگذار كه بر پنجره ها
پرده ها را بكشم سرتاسر
با دو صد چشم پر از آتش و خون
میكشد دم به دم از پنجره سر
از شرار نفسش بود كه سوخت
مرد چوپان به دل دشت خموش
وای آرام كه این زنگی مست
پشت در داده به آوای تو گوش
یادم آید كه چو طفلی شیطان
مادر خسته خود را آزرد
دیو شب از دل تاریكی ها
بی خبر آمد و طفلك را برد
شیشه پنجره ها می لرزد
تا كه او نعره زنان می آید
بانگ سر داده كه كو آن كودك
گوش كن پنجه به در می ساید
نه برو دور شو ای بد سیرت
دور شو از رخ تو بیزارم
كی توانی بر باییش از من
تا كه من در بر او بیدارم
ناگهان خامشی خانه شكست
دیو شب بانگ بر آورد كه آه
بس كن ای زن كه نترسم از تو
دامنت رنگ گناهست گناه
دیوم اما تو زمن دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن
طفلك پاك كجا آسوده ؟
بانگ میمرد و در آتش درد
می گدازد دل چون آهن من
میكنم ناله كه كامی كامی
وای بردار سر از دامن من




طبقه بندی: اشعار فروغ،

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:39 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه