تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - مطالب بیوگرافی فروغ

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥

۱۳۱۳ --->دی ماه تولد . تهران . شناسنامه شماره ۶۷۸ بخش ۵ تهران . پدر سرهنگ محمد

               فرخزاد . مادر بانو توران وزیری تبار

۱۳۳۰ ---> ازدواج با پرویز شاپور

۱۳۳۱ ---> چاپ نخست کتاب اسیر

۱۳۳۲ ---> تولد کامیار . تنها فرزند فروغ

۱۳۳۳ ---> طلاق

۱۳۳۴ ---> چاپ دوم کتاب اسیر

۱۳۳۵ ---> چاپ نخست کتاب دیوار

۱۳۳۶ ---> چاپ نخست کتاب عصیان

۱۳۳۷ ---> آشنایی با ابراهیم گلستان و شروع همکاری با گلستان فیلم

۱۳۳۸ ---> سفر به انگلستان برای مطالعه و برسی امور تشکیلاتی تهیه فیلم .

               آغاز مونتاژ فیلم یه آتش

               اولین کوشش برای فیلم بر داری و سفر به خوزستان

               مطالعه و کار تهیه فیلم مستند و کمک به تهیه مقدمات ساختن چند فیلم

۱۳۳۹ ---> بازی و همکاری در تهیه فیلم " خواستگاری " برای موسسه فیلم ملی کانادا

۱۳۴۰ ---> تهیه قسمت سوم فیلم آب و گرما

               کمک در تهیه صدای فیلم موج و مرجان و خارا

               توفیق فیلم یک آتش

               سفر دوم به انگلستان برای مطالعه تهیه فیلم

               تهیه فیلم یک دقیقه ای برای صفحه نیازمندی های کیهان

۱۳۴۱--->  بهار. سفر به تبریز برای مطالعه تهیه یک فیلم درباره جذام

               تابستان . کمک به تهیه مقدمات و بازی در فیلم دریا که ناتمام ماند

               پاییز . سفر دوازده روزه به تبریز به همراه سه نفر و تهیه فیلم خانه سیاه است

               و مونتاژ آن فیلم

               زمستان . نمایش فیلم خانه سیاه است

               تهیه یک فیلم مستند رنگی برای موسسه کیهان

۱۳۴۲--->  بهار . نوشتن یه سناریو برای فیلمی که ساخته نشد

               پاییز . تمرین و بازی در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده نوشته

               لوئیجی پیراندللو ، نویسنده ایتالیایی

               چاپ سوم کتاب اسیر

               زمستان . جایزه بزرگ بهترین فیلم مستند برای فیلم خانه سیاه است در اوبرهاوزن

               چاپ نخست تولدی دیگر

۱۳۴۳ ---> بهار . کمک به اتمام فیلم خشت و آینه

               تابستان . سفر به آلمان . ایتالیا . و فرانسه

               چاپ نخست کتاب برگزیده ی اشعار

۱۳۴۴ ---> پاییز . یونسکو یک فیلم نیم ساعته از زندگی او تهیه کرد . و برناردو برتولوچی فیلم

               ساز شهیر ایتالیایی فیلمی ۱۵ دقیقه ای از او می سازد

۱۳۴۵ ---> بهار. سفر به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال فیلم مولف ، پزارو

               پیشنهاد و قبول تهیه فیلم در سوئد و دریافت پیشنهاد برای چاپ اشعارش به زبان

               آلمانی . سوئدی . انگلیسی و فرانسوی

              دوشنبه ۲۴ بهمن ... ساعت چهارو نیم بعد از ظهر تصادف اتوموبیل و   پایان زندگی

            

۱۳۳۶ ---> چاپ آخرین شعر های فروغ که توسط خواهرش پوران فرخزاد  و بعضی از دوستان

              نزدیک او  جمع آوری شد و نام کتاب ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد منتشر گردید.          





طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ جمعه پانزدهم شهریور 1392 ] [ 13:50 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]





=== آثار فروغ ===


مجموعه های شعر فروغ عبارتند از : «اسیر» ، «دیوار»،‌ «عصیان»، كه به فراز نخست زندگی او ارتباط دارد.

همچنین «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» كه متعلق به دوران رهایی و خود آگاهی اوست.


 اسیر: ( 1331) 

در این مجموعه فروغ، مسئله خصوصی، معمولی و احساسی خود را به تجربه ای عمومی مبدل ساخته است. مجموعة «اسیر» كه در بحبوحه نهضت ملی شدن صنعت نفت و به رهبری دكتر مصدق انتشار یافته است هیچ نشانی از جنبش را با خود به همراه ندارد. اما فضای كلی و عمومی و حال وهوای شعر آن دهه و شاعران آن را با خویش همراه دارد فروغ در آن سال ها با عشق غریزی دست و پنجه نرم كرده و گرفتار آن بوده است. آدم ها و شاعران آن دوره چنین عاشق می شدند. او اغلب میان رویا و واقعیت در نوسان است و بالاخره نمی داند كه :

«راز این حلقه كه در چهره او.. این همه تابش و درخشندگی است… حلقه بردگی و بندگی است»  {یا نشانه همسری است}    حلقه / اسیر

فروغ در «اسیر» احساسات جوانی و اوهام ذهنی عشق در آن دوران و مشتقات آن نظیر عشق زمینی و تضاد آن با اخلاق رایج و… را به شكلی جذاب و روان سرائیده است.

«من از چشم روشن وگریان گریختم... از خنده های وحشی طوفان گریختم ...

از بستر وصال به آغوش سرد هجر... آزرده از ملامت وجدان گریختم»

        گریز و درد / اسیر


 دیوار : (1336) 

هم زمان با سرودن این مجموعه، فروغ اشعار« حافظ»، «عمر خیام»، «گوته» و «میلتون» را مطالعه می كرد. به نظر او «در اوج عشق و در نهایت آمیختگی عشاق است كه انسان به خدا می رسد».  

آما آیا او می توانست از این دهلیز تاریك یا بن بست یخ زده به خدا برسد؟ و در ضمن آن عصمت عشق هم نگه دار نشود؟

« می روم …. اما نمی پرسم زخویش ره كجا…. ؟ منزل كجا……مقصود چیست؟»

چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر

سینه ای سوخته در حسرت یك عشق محال

نگهی گمشده در پرده رؤیایی دور

پیكری ملتهب از خواهش سوزان وصال

شوق / دیوار

البته او كار لیلی را نیمه تمام میداند و درصدد است عشق را به تمام و كمال رساند:

«در چشمهای لیلی اگر شب شكفته بود

در چشم من گل آتشین عشق

لغزیده بر شكوفه لبهای خاشم

بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق

………………..

من هستم آن زنی كه سبك پا نهاده است

برگور سرد و خامش لیلی بی وفا»

برگور لیلی /دیوار

در آخرین سروده های دیوار، دیگر از آن التهاب های جسمی و توهم های ذهنی عشق جوانی اثری وجود ندارد. نشانه هایی از آگاهی شاعر به چشم می خورد كه از پیوند با طبیعت بیشتر خود را جلوه می دهد.


 عصیان : (1337)

در زمانی كه این مجموعه منتشر شد، مطالعات فروغ را تورات عهد عتیق و قرآن تشكیل می داد. او در عصیان،‌سال ها ساكت از یك بحران روحی و عقلانی گذشته وبه یك سكوت و نوعی ایمان عمیق دست یافته بود. در عصیان، شعر و فكر فروغ آرام است هر چند عصیان را باید هنوز ادامه «دیوار» به شمار آورد. اما گویا شاعر به گشایش های بیشتری در بیان دست یافته است او در عصیان جایگاه زبان شعری خویش را در جهان پیرامونش شناخته و فهمیده است هر چند در طغیان های انسانی خود چندان پیروز نبوده است.

فروغ در «عصیان » بیش از دو مجموعه پیشین با طبیعت انس و مغازله دارد و مفهوم عشق را با طبیعت در می آمیزد:

«سر بسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش دادم

خش خش برگهای خزان را »

پوچ / عصیان

 

تولدی دیگر : (1343) 

بدون اغراق باید گفت كه بیشتر شعرهای این گنجینه از بیانی قوی برخوردارند و در همه آن ها یك نوع هویت انسانی و اجتماعی را می توان مشاهده كرد. هر چند شاعر مأیوس و تنها است اما عاشق و عمیق هم هست. در «آن روزها» با بیانی زیبا و پر از گیرایی شرح حال زندگی اش را مرورمی كند و اعلام میدارد امروز «زنی تنهاست». «آن روزها» یاد آور ماه اسفند است كه خانواده اش برای آمدن عید آماده می شدند و او از پولك و اقاقی های كوچه شان می گوید،‌ از رشته سست طناب رخت وگرمای كرسی و مادربزرگ………………

«بازار مادر بود كه می رفت با سرعت به سوی حجم رنگی سیال

و باز می آمد

با بسته های هدیه با زنبیل های پر

آن روز، عشق هم بود اما حسی مغشوش بود»

او با حسرت رفتن «آن روزها »را اعلام می كند و نتیجه می گیرد

«اكنون زنی تنهاست

اكنون زنی تنها ست»

در شعر «آن روزها» وسایر اشعار این مجموعه فروغ سعی می كند كلمات تازه ای از زبان را وارد شعر كند تا شعر جاندار و زنده شود.

طناب رخت ، پولك ، بادبادك ، گلدان ، زنبیل ، دریچه ، حجم ،چرخ زنان ، انبساط عشق ، جمعه ها ،میدان ، حل جدول ، دود سیگار ، یك فنجان ، گنجه ، فواره های آب، جیغ ، ترنم دلگیر چرخ خیاطی، اجاق های پرآتش، منجوق، پاشوره، قولنج،.............. از جمله كلمات تازه است كه به نظر فروغ باید در شعر به كار گرفته شوند و او چنین كرده است.

فروغ در شعر «آفتاب می شود» از پایان غمش كه قطره قطره آب می شود خبر می دهد و از همراهش می خواهد او را به اوج ببرد تا به جاهای بلند برسد؛

اما در «روی خاك » ش یاد آور می شود كه زمینی است و درعین حال ناامید، و نگران از آلوده شدن انسان توسط انسان.

«ما یكدیگر را با نفسهامان... آلوده می سازیم... آلوده تقوای خوشبختی »        آبهای سبز / تولدی دیگر

او در میان حیرت ها و بازگشت به حال و گذشته در نوسان است اما زندگی اش آرام و پر غرور می گذرد.

فروغ در «عروسك كوكی »مفهوم زندگی مورد اقبال و توجه هم عصرانش را به نقد می كشد و آن را ملال آور و كاذب می داند.
او در« آیه های زمینی» وضعیت عمومی جامعه را به چالش می كشد و با آن كه خود با سیاهی و تیرگی و فریب دست به گریبان است جامعه ای در حال گذار را به خوبی توصیف می كند :

«خورشید سرد شد... و بركت از زمین رفت»

در این وضعیت دیگر كسی به عشق و پیروزی و هیچ چیز نمی اندیشد، زن ها نوزادان بی سرمی زایند و پیامبران از وعده گاههای الهی می گریزند. در این شرایط به شكلی مضحك، فحشا و قداست با هم در می آمیزد و روشنفكران در مرداب های الكل گمند و مردم گروهی ساقط و غریب اند كه میل به جنایت در دست هایشان فوران می كند و گلوی یكدیگر را با كارد می برند و در میدان های مراسم اعدام شان جانیان كوچك، دوباره متولد می شوند. ایمان از قلب ها گریخته است اما فروغ منتظر است.
او در تلاش است «بی هویتی »های انسانی و اجتماعی را به سوال بكشد و پاسخ می طلبد. آیا كسی هست كه حاضر باشد بدون آن كه دستخوش وحشت شود با چنین بی هویتی آشنا شود. همانطور كه در «عروسك كوكی» ، «آیه های زمینی » و نیز «مرز پر گهر» بی هویتی های موجود را بارها و بارها برملا می كند!

در مجموعه ی «تولدی دیگر» شاعر به كنه زندگی پی برده است و زندگی های موجود را زنده های تفاله می داند:

«آیا شما كه صورتتان را... در سایه نقاب غم انگیز زندگی... مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یاس آور... اندیشه می كنید...

كه زنده های امروزی... چیزی به جز تفاله یك زنده نیستند؟»

دیدار درشب / تولدی دیگر

در این مجموعه احساسات و خواسته های فروغ، بیانی نو و شاعرانه و آگاهانه یافته است و سه عنصر «عشق»، «زوال و مرگ» و «زیبایی» این مجموعه را جذاب تر و خواندنی تر از آنچه هست می كند.

شاعر دلتنگ است زیرا عشق نفرینی است (در آبهای سبز تابستان / تولدی دیگر)او متلاشی اما عاشق است و « عشق در او به ایثار مبدل شده است:

عشق چون در سینه ام بیدار شد... از طلب پا تا سرم ایثار شد.... ... آه می خواهم كه بشكافم زهم…..»    عاشقانه / تولدی دیگر

و همین بیان است كه به عرفان شرقی و نیز مولانا شباهت بسیاری می یابد عشق به ایثار واز خود گذشتگی منتهی می شود و عاشق از هم شكافته می شود...

فروغ، سنت دیگری را هم شكسته است زنان معمولاً معشوق اند یعنی دوست داشته می شوند اما فروغ خود عاشق است و معشوق دارد او معشوق دیگران نیست:

«معشوق من... همچون طبیعت... مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شكست من... قانون صادقانه قدرت را... تایید می كند »

معشوق من / تولدی دیگر

«زوال» عنصر مهم شعر فروغ در تضاد با عشق است اما بر زیبایی های مجموعه می افزاید. زیرا به نظر فروغ : «پوسیدگی و غربت ــ برای من مرگ نیست ،‌یك مرحله ای است كه از آنجا می شود با نگاهی دیگر و دیدی دیگر زندگی را شروع كرد» 


 -ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد-

این مجموعه در 7 قطعه و پس از مرگ شاعر انتشار یافت. فروغ همچنان در این جهان تنها و غریب است. آینده برایش تاریك و در ابهام است اما یك دید و نگاه خاص را دنبال می كند. فلسفه ای كه مخصوص اوست.

در این 7 قطعه فروغ در تكاپوی جایگاه روشنگرانه خویش و عشق همگانی اش در دنیای تازه ای از یأس و سرما فرو رفته است او دیگر روشنگری است كه به اجتماع، زندگی و هستی می اندیشد، شعرش وسیع تر شده است. به اجتماع نیز جدی تر نگاه می كند:

«وقتی كه اعتماد من از ریسمان عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تكه تكه می كردند

وقتی كه چشم های كودكانة عشق مرا

با دستمال تیرة قانون می بستند »

پنجره / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

او دلش برای باغچه (جامعه) می سوزد و به جراحی جامعه امیدوار است. و در كسی كه مثل هیچكس نیست پیش گویی می كند و امید موفقیتی جدید را می دهد:

« كسی می آید... كسی می آید

كسی كه در دلش باماست، در نفسش با ماست ،‌در صدایش با ماست

كسی كه مثل هیچ كس نیست»

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

هر چند چراغ های رابطه خاموش اند و پرنده هم مردنی اما می توان پرواز را به خاطر سپرد!



33-24.jpg    





طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 12:01 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


 

 

=== فرازهای زندگی فروغ ===


زندگی فروغ دارای دو فراز اصلی است كه هریك از ویژگی های خاصی برخوردار بود.

در فراز اول و در نوجوانی خانه پدری را ترك و به عنوان دختری مستقل زندگی را آغاز می كند. البته او اتكا به نفس و سرسختی اش را مدیون نوع تربیت پدرش می داند 1عاشق می شود و ازدواج می كند فرزند به دنیا می آورد اما به سرعت دوران عاشقی، ازدواج و مادری وی با طلاق از همسرش «پرویز شاپور» پایان می یابد !

 

مجموعه های « اسیر» (1331) ، «دیوار» (1336) و «عصیان» (1337) به این فراز از زندگی فروغ تعلق دارد.


در «اسیر» او مقهور احساسات جوانی و اوهام ذهنی است.

در «دیوار» كشمكش هایی در وی وجود دارد و با همین ویژگی های جوانی ادامه می یابد و مرز میان عشق و گناه و شك او را یك دم رها نمی كند...

و در «عصیان » پرسش هایش همچنان پابرجا است.

 

فروغ فرخزاد در قامت یك زن در راه شعرش ناچار می شود از همسر و فرزندش جدا بماند و این رنجی كه هر دو برده اند در سنگینی، ویرانگری و تنهایی مطلق بوده است.

 

شعر فروغ در این فراز زندگی حسی و غریزی است و پیوند چندانی با آگاهی های فكری و ادبی وی ندارد. تجربه های تلخ جدایی از «پرویز شاپور» و پسرش «كامیار» برای فروغ بسیار تلخ، گزنده و سخت بوده است و او برای كنار آمدن با چنین ضربه و صدمه ای به فرصت نیازمند بوده هر چند فروغ با انتخاب شعرش به زندگی ادامه داد اما واكنش ها و اشعار فروغ نشان می دهد كه عبور از چنین مرحله ای وضعیتی دشوار و سخت را برایش فراهم آورده و رنج ها و تنهایی هایش را تنها توانسته است با تسلیم شدن و رضا دادن به چنین وضعی حمل كند.

اما جدایی از «كامیار» كه نمی گذاشتند او را ببینند بسیار برایش دشوار بود:

 

دانم اكنون از آن خانه دور

شادی زندگی پر گرفته

دانم اكنون كه طفلی به زاری

ماتم هجر مادر گرفته

………

لیك من خسته جان و پریشان

می سپارم ره آرزو را

یار من شعر و دلدار من شعر

می روم تا به دست آرم او را   

 

« فكر می كردم كه اگر من بروم چه كسی موهای او را شانه خواهد زد؟ چه كسی برای او لباسهای قشنگ خواهد دوخت؟ چه كسی برای او روی كاغذ عكس فیل و ماشین دودی و سه چرخه خواهد كشید؟ چه كسی او را به قدر من دوست خواهد داشت !


قضاوت در باره این بخش از زندگی خصوصی او برعهده هیچ كس به جز خود وی، همسر و پسرش نیست. البته او در «شعری برای تو» به پسرش گفته امیدوار است كامیار روزی وی را بشناسد:

 

روزی می رسد كه چشم تو به حسرت

لغزد بر این ترانة درد آلود

جویی مرا درون سخنهایم

گویی به خود كه مادر من او بود

«شعری برای تو»/ عصیان

 

اما بار و فشاری كه به لحاظ قوانین اجتماعی بر دوش زنی چون فروغ قرار گرفته موضوعی است كه جامعه ادبی، اجتماعی و سیاسی ایران نمی تواند در مقابل آن خاموش بماند. اثر سیاهی كه جدایی و دوری بر فروغ اعمال كرد تا پایان حیات تمامی شعر و كار وی را تحت تاثیر قرار داد تا آن كه فروغ حسین پسر دو جذامی در تبریز را با خود به تهران آورد و وی را به جای فرزندش قرار داد و اندكی آرام گرفت. در واقع این تنهایی با «حسین » پسر «نور محمد» تعریف و بازسازی شد.


در فراز دوم زندگی فروغ كه به تولد دوم وی منتهی می شود، وی با هوشمندی و هوشیاری به همراه كوشش و تلاش بسیار علاوه بر شعر به كارهای سینمایی نیز می پردازد.


«ابراهیم گلستان» مشوق و دوست نزدیك وی در این مرحله به شمار می آید. فروغ در سال 1338 به انگلستان سفر كرد. تا در امور تشكیلاتی تهیه فیلم بررسی و مطالعه كند در سال 1339 در فیلم مراسم خواستگاری از «گلستان فیلم» بازی كرد و در تهیه آن هم نقش به عهده گرفت.

در سال 1340 قسمت سوم فیلم زیبای «آب و گرما » را در «گلستان فیلم» تهیه كرد و نیز در تهیه صدای فیلم«موج و مرجان و خارا» ابراهیم گلستان را یاری كرد.

در بهار 1341 به تبریز مسافرت كرد تا هم در مورد تهیه فیلم در باره جذامی ها مطالعه كند و هم در فیلم«دریا» گلستان را یاری كند. این فیلم ناتمام ماند. در پاییز 1341 فروغ همراه سه تن دیگر به تبریز رفت و دوازده روز در آنجا ماند و فیلم «خانه سیاه است» را از زندگی جذامی ها ساخت، فروغ توانسته بود اعتماد جذامی ها را جلب كند.

فروغ می گفت: « با آنها خوب رفتار نكرده بودند هر كس به دیدارشان رفته فقط عیبشان را نگاه كرده بود. اما من به خدا نشستم سر سفره شان دست به زخمهایشان می زدم، دست به پاهایشان می زدم كه جذام انگشتان آن را خورده بود » 


فیلم «خانه سیاه است» جایزه بهترین فیلم مستند از فستیوال «اوبرها وزن» را به دست آورد و این برای یك زن ایرانی افتخار بزرگی بود.

اما وی در مصاحبه ای گفت: «این جایزه برایم بی تفاوت بود من لذتی را كه باید می بردم از كارم برده بودم.»

 

و بالاخره در زمستان 1343 با انتشار چهارمین مجموعه شعرش«تولدی دیگر» تولد دوم خویش را رسماً اعلام كرد، اثری فراموش نشدنی در تاریخ شعر و ادبیات این سرزمین.





طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 11:59 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


به سفارش دوست عزیزمان سهیلا که گفته بود: به من بگو فروغ کیه که این همه توجه شما رو جلب کرده؟

فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار كه؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. br />به این اعتبار كه برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست كه می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد به همت و ویراستاری بهنام باوندپور، نشر نیما در آلمان، مجموعه آثار فروغ فرخزاد را در دو جلد منتشر كرده است. دقت و وسواس ویراستار نشان از زحمتی دارد كه او در فراهم آوردن این مجموعه متحمل شده است. اگر بپذیریم برای شناخت فروغ بهترین مرجع همانا آثار اوست، باید با قاطعیت گفت كه، مجموعه فراهم آمده، خواننده و یا محقق را از مراجعات مختلف به منابع گوناگون بی نیاز می كند. برای اولین بار آثار فروغ را، پس از مرگ او، بدون سانسور و بر اساس تطبیق منابع مختلف با هم، در اختیار داریم.
و این موهبت بزرگی است كه باید آن را گرامی داشت. این مجموعه نه نقد و بررسی كارهای فروغ، بلكه مجموعه آثارش است در دو جلد شامل اشعار (جلد اول) و مقاله ها و مصاحبه ها و...(جلد دوم)؛ مجموعه ای كه تا كنون در كتاب ها و دفترهایی مختلف، بارها و بارها ناقص و سانسور شده به چاپ های مكرر رسیده بود.
بهنام باوندپور كار سنگین و با مسئولیتی را با موفقیت به انجام رسانده است.
او كار اصلی را برای شناخت واقعی فروغ مهیا كرده است. تا این مجموعه را نبینیم و نخوانیم، به ارزش كار ویراستار آن پی نخواهیم برد. ویراستار در فراهم آوردن آن، اصل را بر این گذاشته كه تمانی نسخه های موجود از كتاب ها و آثار فروغ كه پس از مرگ او منتشر شده اند و یا اشعار او كه در كتاب ها و مجموعه های گوناگون آورده شده اند، متونی ناپیراسته، دستكاری شده و چه بسیار سانسور شده هستند، و در واقع نیز چنین است.
دست یافتن به اولین نسخه ها كه در حیات شاعر و با نظارت او صورت گرفته و تطبیق نسخ موجود با هم، كاری ست كارستان كه ویراستار با احساس مسئولیت از پس آن، با موفقیت بر آمده است. این نوشته برداشت من است از مشكلی به نام "شناخت فروغ فرخزاد" در رابطه با جامعه ایران، كه می توان آن را به دیگر آثار و میراث ادبی ایران نیز بسط داد. ***
می دانیم كه زیبایی شناسی مدرن تنها در ذهن زاده نمی شود و به آن محدود نمی ماند. عرصه عینی این ذهنیت در رفتار اجتماعی می تواند با توجه به رشد ذهنی جامعه و افراد آن، برجسته و یا كمرنگ شود. جامعه سنتی، آنگاه كه به بلوغ نرسیده باشد، رفتار مدرن را جلف، غیراخلاقی و فاسد می نامد و می داند. به عبارتی دیگر، زیبایی شناسی مدرن با ذهن این جامعه ناهمزمان است. انطباق زندگی و شعر فروغ با هم و از این زاویه با مدرنیسم همخوانی دارد. رفتار و عمل اجتماعی فروغ در شعرش نیز نمایان است.
به اعتباری می توان گفت، فروغ از پیشتازان تجدد در ایران است، به این اعتبار كه؛ اگر چه نیما در شعر فارسی صاحب این مقام است، ولی شعر فروغ با حضور زن دنیای معاصر در آن، با تمامی وجود و فردیت این زمانی خویش، تازگی دارد. به این اعتبار كه برای اولین بار زن به عنوان زن به شعر راه یافته است.. از این روست كه می توان از او نیز، در شمار پیشگامان عرصه تجدد در ایران نام برد. آنچه به نوآوری های شعر مربوط می شود، گام نخست را نیما برداشته بود، فروغ اما در تحول آن كوشید. او خود را در شعر خویش به جامعه مردسالار ایران تحمیل كرد. فروغ آن چیزی را می دید كه مردان نمی دیدند، جامعه نمی دید و اصلا از نظر فكری با آن فاصله داشت.
جهان فروغ، بر خلاف شاعران زن پیش از او، شفاف و بری از رمز و رازهای آسمانی ست. در انطباق با جهان طبیعی ست كه شعر او را كفر نیز می دانند. به زمین كشاندن خدا از آسمان گام نخست مدرنیته است. در این زمان است كه همه بخش های جهان انسان به نقد كشیده می شود. از شناخت خود است كه به شناخت جامعه می رسیم. انسان دوران مدرن بی رمز و راز است، در هاله ای از تقدس به سر نمی برد. او خود را، درون خود را، نیز عریان می كند. او هیچ قداست الهی برای كسی قایل نیست. از این روست كه؛ شعر فروغ در آسمان ها سیر نمی كند، به طلسم سنت گرفتار نیست. این نیز گفتنی ست؛ روشنفكر ایرانی هیچگاه فرصت نیافت با قدیسان الهی درگیر شود، آن طور كه غرب درگیر شد.
تجدد همزاد خودشناسی است. فروغ متجدد گام در شناخت خویش برداشته بود. او می خواست خود را، آنچه و آنطور كه هست، بشناسد، نه از دید فرهنگ مردسالار قرون حاكم بر ایران، ونه از چشم اخلاق حاكم. او می خواست تجربه تاریخ ایران را به ذهن و زبان خود، با فكری جدید و ابزاری نو، بازیابد. او نمی خواست بازخوان صرف و غیر شكاك گذشته قومی خویش باشد. او سودای دیگر شدن و دیگر بودن را داشت و در این راه گام برداشت.
فروغ آن فردیتی است كه می خواهدمحور تفكر سیاسی و قانونی باشد، می خواهد حقوق طبیعی و تفكیك ناپذیر خود را اعلام دارد، می خواهد از فرد خویش روایت تازه ای ارایه دهد. او هستی خویش را با اندیشیدنش، با شعرش اعلام می دارد.
فروغ شاعر شهرنشین است، شهری كه به دنیای نو و عصر تجدد تعلق دارد. شاعران پیش از او به طبیعت پناه می بردند و در عالم خیال، ذهن خویش را پرواز می دادند. فروغ اما به زمین بازگشت، از دامن طبیعت قدم به شهر گذاشت، كلمات كهنه شعر را به تاریخ ادبیات سپرد، واژه های نو برگزید و شعر ایران را لباسی نو پوشاند.
همان گونه كه هر متن تاریخی در نهایت خویش یك اثر ادبی هم هست، اثر ادبی نیز خود در اصل تاریخ است، آیینه ای از تاریخ كه می توان خود را در آن بازیافت و بررسید. از این رو آثار فروغ تاریخ معاصر انسان ایرانی نیز هست، اثری كه می توانیم خود را در آن ببینیم. من قصد بررسی اشعار فروغ را ندارم، ولی می بینم كه، منتقدین فروغ، بیشتر رفتارهای اجتماعی او را، جدا از شعرش، آنهم به ظاهر از سكوی دنیای مدرن ولی در واقع با عینك سنت بر چشم، بر می رسند، و در این بررسی، بیشتر در پی توهمات هستند تا واقعیات. می خواهند ذهن ساده پندار خویش را تغذیه كنند.
از مشروطیت تا كنون ما فقط مدرنیته را بر زبان رانده ایم و در عرصه هایی ناقص به كار بسته ایم، ولی هنوز به فكر و اندیشه آن مجهز نشده ایم. محتوای فكر و فرهنگ ما هنوز در سنت سیر می كند. در حوزه اندیشه ما قادر نشده ایم به گسست قطعی فكر و عمل از سنت دست یابیم. از این زاویه است كه می توان به جرأت گفت، جامعه ما تا كنون نه فروغ را شناخته و نه شعرش را، زیرا به شرایط و عوامل لازم شناخت مسلح نیست، از او اسطوره می سازد، پس آنگاه در پندارهای واهی خویش می كوشد این اسطوره را بشناسد. حاصل این عمل چیزی جز دامن زدن به ابهام گرایی نیست.
در دنیای سراسر تضاد انسان ایرانی طبیعی ست، فروغ همچنان گمنام بماند. تا واقعیت این دنیا برای ما آشكار نشود، تا به كشف واقعی آن موفق نشویم، همچنان از فروغ خواهیم نوشت، زندگی مجهول او را مبهم تر و چهره او را در پس چهره خویش پنهان تر خواهیم كرد.
ما شیفته چهره مغشوشیم. شاهكار انسان ایرانی مغشوش كردن تاریخ است. ما از فروغ آن را می نویسیم، آن را می گوئیم، آن را به خاطر می آوریم، آن را گرامی می داریم، كه به آن محتاجیم. در احتیاجات و روزمرگی های ماست كه فروغ بیان می شود. و این چهره ای ست غیر واقعی از فروغ، و در اصل، حكایت به روزمرگی زندگی كردن انسان ایرانی. ما نمی خواهیم، و شاید بهتر است گفته شود، نمی توانیم فروغ واقعی را بشناسیم، همچنانكه هدایت و حافظ و سعدی را. در غبار زندگی آنهاست كه ما زندگی خود را می یابیم. و ما این غبار را دوست داریم. این غبار با جامعه سنتی ما همخوان است. غبارزدایی از چهره آنان، همانا كشف من ایرانی و هویت اوست در تاریخ.
شعر فروغ چهره پنهان ما را نیز در خود دارد، نیمه تاریك ما در آیینه زمان، نیمه ای كه خوش داریم همچنان در تاریكی بماند، كه این در "خمیره ماست كه چهره هایی پنهان یا پنهانكار بمانیم" ما هیچگاه نخواستیم بر پرسشهای فروغ بیندیشیم و به آنها پاسخ گوئیم، زیرا سئوالهای او از زندگی، گره های وجود هر انسان ایرانی ست، گره های تاریخ ماست، گره های فرهنگ ماست. ما نمی خواهیم به این گره ها فكر كنیم. توان تاریخی آن را هم نداریم. سالهاست كه داریم حرفهایی كلیشه ای را در مورد فروغ، در لباسها و فرمهای گوناگون تكرار می كنیم.
برخلاف روشنفكر ایرانی كه خود را همیشه ناجی می دانست، كه این خود خلاف سنت روشنفكری ست، فروغ هیچگاه در این نقش ظاهر نشد. او هیچ رسالتی، جز شعر، برای خود قائل نبود. فروغ از پیشگامان عرصه روشنفكری ایران است كه در رفتار خویش، همچون هدایت، نقش پیامبری را در جامعه پس زد و به كناری گذاشت. اگر او را در این زمینه مثلا با آل احمد مقایسه كنیم؛ آل احمد می خواهد ناجی باشد، رسول بماند، ولی در فروغ چنین چیزی دیده نمی شود.
فروغ محبوب همگان نبود، زبان گزنده ای داشت كه همه را از خود می رماند، رك گو و بی شیله پیله بود. چاپلوس و پنهانكار نبود. بر خلاف سنت فرهنگی ما كه نویسده باید در دسترس نباشد، او شاعری در دسترس بود و از این طریق از شخصیت نویسنده تقدس زدایی كرد. فروغ از نوادر روشنفكران ایرانی است كه در حوزه عمل اجتماعی خود توانست گامی جلوتر بردارد و از محتوای سنتی فكر و عمل روشنفكر ایرانی فاصله بگیرد. رفتارهای اجتماعی فروغ ارزش هایی مدرن دارند. جهان شعر فروغ گرفتار روزمرگی نیست. در كانون اشعار او مسائل فردی و هستی شناختی و روزمره به هم گره می خورند تا او -هنرمند- بتواند برای هستی پررنجش خود معنایی بیابد. از این طریق است كه او به هستی در جهان امروز معنا می بخشد.
یكی از بارزترین ویژگی های فروغ آن است كه به هیچ كس و هیچ چیز باج نمی دهد. از كسی هم باج نمی طلبد. او نه مرید كسی است و نه می خواهد مراد كسی باشد. پس هیچ مسلك و مشربی هم چهره خویش و شعر خود را پنهان نمی كند. در مواجهه با اخلاق حاكم بر جامعه، و همچنین در برخورد با خوانندگان آثارش سخت بی پرده است. برای بیان آنچه در ذهن دارد، جهان فرم و دنیای واژه ها را آنطور كه خود می خواهد در اختیار گرفته و در این راه آثار ماندگار و خلاقی آفریده است كه در ادبیات فارسی ماندگار خواهند ماند.
یكی دیگر از ویژگی فروغ فرار از آه و ناله و احساساتی گری های روزمره در شعر است. او عاشقانه هایی ساخت بی همتا در شعر ایران، احساس های نابی مملو از جوشش شعری. جسم و جان او پرسشند در شعر، و این پرسش پیش از آن كه من مخاطبش باشم، خود اوست. او می جوید و می كاود و كشف می كند. او لالایی نمی گوید، بر مغز و فكر بیمار ما می كوبد، حقارت های ما را در برابر ما آیینه می می كند.
روزمرگی نویسان جسم فروغ را از جان او جدا می كنند و با ذهنی عقب مانده، آه و ناله و گناه و خطا در آن می جویند. فروغ باری سنگین را در شناخت تن، در شعر عاشقانه ایران بر دوش كشید. به همان نسبت كه او در این كار موفق بود، منتقدین او ناموفقند.
ذهن های عقب مانده، "تن"ی دیگر را در شعر فروغ عمده می كنند، تنی كه پرورده ذهن در بند خودشان است. شعر فروغ، شعر دفاع از جسم و جان است، "احترام به جسم و ستایش تن است". فروغ انسان مدرنی بود كه در شعر خویش توانایی جسم و جان را كشف كرد. جنسیت، آن گونه كه او بر آن می اندیشید، خلاف ذهن بیمار جامعه و اخلاق حاكم بر آن بود. او جسم را بر خلاف فرهنگ حاكم نه خوار و ذلیل، بل عزیز و گرامی كشف می كند. فعل جنسی برای او نه هرزه گویی و هرزه نویسی، بل سراسر زندگی ست. او بیزار از جسم خویش نیست، به آن می بالد، آن را شكوفاتر می خواهد، و انسان را به اندیشه بر آن وامی دارد. جای تأسف است كه؛ فكر سالم او در برابر فكر ناسالم جامعه هنوز هم به مقابله، قد برافراشته است. "فروغ فرخ زاد به كشف تن بر می خیزد و صاحب جسم خود می شود". و از تن و جسم خویش است كه به تن و جسم جامعه می رسد.
فروغ در شعر خود به چالشی بزرگ بر علیه مناسبات اجتماعی جنسیت گرا برخاست. تجربه عملی او و ریزه كاری هایی كه او در این چالش اجتماعی شناخت، در زندگی و شعر او بازتاب روشنی دارند. فروغ بی آنكه ادعای مبارزات آزادی خواهانه و برابرطلبانه داشته باشد، مبارز و منتقدی آزادی خواه بود و اگر در این عرصه و در این راه، خشم جامعه مردسالار را برانگیخت، مورد سانسور قرار گرفت و یا اثرش مورد بی مهری و سكوت فرهنگ جنسیت گرا قرار گرفت، امری ست طبیعی. او انسان خودبنیادی بود كه به خودآگاهی زنانه رسیده بود. فروغ با شناخت از شیوه ها و رفتار مردسالار حاكم، در مواجهه با آن احساس ضعف نكرد، در اذهان پرسش هایی را برانگیخت كه حقیقت موجود را به زیر سئوال كشاند.
در شعر فروغ، یعنی شعری كه فرهنگ جدیدی با خود داشت، كلمات نیز عصیانگرند، واژه های سالها سركوب شده تاریخ سر به شورش برداشته اند و به فرهنگ شعر ایران هجوم آورده اند. و این كلمات هستند كه هنوز هم جامعه آنها را طرد می كند، فرهنگ غالب دینی و جامعه دین سالار آن را بر نمی تابد. اندیشه بر جسم هنوز هم در فرهنگ ما تابوست. فرهنگ ایرانی انسان را تكه تكه بیشتر خوش دارد؛ در این فرهنگ پایین تنه منفور است، سر مقدس است، اگر چه تهی از اندیشه باشد. در این فرهنگ می توان سری به ظاهر مدرن داشت ولی نباید مدرنیته را به تن گسترش داد. و اینجاست كه شعر فروغ ما را، همه آنان را كه می خواهند نقش روشنفكر را در جامعه بازی كنند، رسوا می كند. در این رابطه است كه حضور فروغ به معضل اساسی ما مردان ایرانی بدل شده است.
فرهنگ ما زن بی چهره می خواهد، زنی فاقد جنسیت. برخورد روشنفكر ایرانی با فروغ نشان داد كه او نیز چون پاسداران سنت، عاشق زن بی هویت است. از آنجا كه درك ذهنیت فروغ برای ما مشكل بود، زندگی و شعر او نیز برای ما مشكل آفرید.
اینكه توده مردم با شعر فروغ مشكل داشته و یا دارند و یا خیر، امری ثانوی است. مهم این است كه روشنفكر ایرانی با فروغ مشكل دارد. در این عرصه حتا شاعرانی كه شعر نو می سرودند، در كج فهمی های خویش، او را محكوم می كردند. "از چند استثنا كه بگدریم، معاصران فروع با داوری هایشان... به روشنی نشان داده اند كه از رابطه با ذهنیت مدرن فروغ عاجز بوده و هستند". یكی شعرهایش را "شعرهایی رختخوابی" می نامد، دیگری "بوی فرنگی و غرب زدگی" از آن به مشامش می رسد. كسی دیگر آزاد زیستن او را چیزی می خواند كه "بی بند و باری بیشتر به آن می برازد". و آن دیگر شعر "دیوارهای مرز" او را "از همان حرفهاست" ارزشگذاری می كند. كسی هم در پی انتشار "تولدی دیگر" كشف می كند كه فروغ "از شر پایین تنه دارد خلاص می شود و این خبر خوشی است" و این اظهار نظرها را می توان به تمام جامعه بسط داد، كه هیچ یك از آنها نمی تواند نظری شخصی باشد.
انسان ایرانی درك نمی كرد كه فروغ در راه شناخت خویش، پیش از آنكه جامعه فاسد و عقب مانده ایران را نقد كند، بی رحمانه به نقد خویش پرداخته است. "روشنفكران"ی كه خود غرق در دود و دم و خمر و شرب و زن بودند، از فروغ "ولگرد" سخن می گفتند.
شاعران ما، و به طور كلی، انسان ایرانی، شعر نو را می پذیرد، ولی از آنجا كه فرهنگ و دانش لازم را در گام برداشتن به سوی مدرنیته ندارد، طبیعی ست كه در عرصه هایی به مدرنیته بتازد. در این رابطه است كه تن زن به طور كلی، و در رابطه با فروغ فرخ زاد، پایین تنه او به معضل اجتماعی ما بدل شده است و ما سالهاست نتوانسته ایم، مشكل خود را با تن فروغ حل كنیم. خوش تر آن داریم كه مولانایی پیدا شود، در پست و زشت شمردن، و دنائت عشق دنیوی، خر را همآغوش زن در شعر گرداند (كه خر شاید شایسته زن است؟) تا ما از تصویرهای شعری او كیف كنیم. ولی خوش نداریم، احساس واقعی و بدون نقاب را در شعر ببینیم. زن را دوست داریم، بی آنكه بپذیریم، او مالك تن خویش است، همچنانكه مرد ایرانی تن خود را صاحب است.
انسان ایرانی هنوز هم با عینك سنت، تن زن را شر می داند و شیطانی و سمبل گناه. ما فكر می كنیم، عمل جنسی كاری ست شیطانی كه اگر از آن نخواهیم بگذریم، باید در خفا انجام پذیرد. دلبر خیالی بیشتر به دلمان می نشیند تا معشوق واقعی. از شاهد پسر سعدی لذت می بریم، ولی از احساسات فروغ عرق شرم بر تن جامعه می نشیند. نمی خواهیم بپذیریم كه فروغ شاعر كوه و دشت و بیابان نیست، او در شهر زندگی می كند و شهرنشینی فرهنگ خود را دارد، فرهنگی برآمده از جامعه مدرن، جامعه ای كه فكر مدرن هم می خواهد، كه ما نداریم و فروغ داشت. بیهوده نیست كه "اداهای فروغ در آوردن" و "فروغ بازی" در جامعه ما به فحش و توهین نزدیك تر است تا احترام.
یكی دیگر از پدیده های جامعه سنتی اسطوره سازی ست. اسطوره ساختن ریشه در ناآگاهی دارد. انسان ناآگاه آرزوها، امیال، و به طور كلی دنیای خویش را، در حرف، سخن و رفتار كسی كه دیگرگونه است، باز می شناسد. او را بزرگ می كند، رهبر می گرداند، به دنبالش راه می افتد تا پیروش باشد، از امیدهای خویش لباس بر تنش می كند، خیال های خود را در او باز می تاباند، و نتیجه آنكه، بنده آن می شود كه خود آفریده است. هر اندازه كه عمر اسطوره ای قدمت بیشتری داشته باشد، شناخت او نیز مشكلتر است. اسطوره ها هر روز شاخ و بال و شكلی جدید به خود می گیرند. تضعیف اسطوره با شناخت او در ارتباط است. هر اندازه دایره شناخت انسان گسترش یابد، دامنه اسطوره سازی او محدودتر می شود. به طور كلی، انسان سنتی بی اسطوره نمی تواند زندگی كند.
در جامعه سنتی چه بسا شخصیت های واقعی و یا آثاری هنری و ادبی یافت می شوند كه در شرایط خاصی به اسطوره بدل شده اند. طبیعی ست كه این اسطوره، دیگر آن شخص و یا شیء واقعا موجود نیست، به چیز دیگری بدل شده است كه شناخت واقعی آن، هر روز كه بگذرد، مشكلتر می شود.
در جامعه ما، از آنجا كه هنوز با گامهای سنت قدم بر می داریم، بسیاری از آثار ادبی و نویسندگانشان به اسطوره بدل شده اند. جامعه سالهاست، فكر می كند، آنها را شناخته است، ولی در واقع در بی خبری خویش است كه همچنان گام در ناشناخته ها بر می دارد. پرداختن به اسطوره های تاریخی هدف من در این نوشته نیست، تنها می خواهم نمونه ای از اسطوره های معاصر را نشان دهم. فروغ فرخ زاد، شاعر معاصر ایران كه از تولدش كمتر از هفتاد سال و از مرگش كمتر از چهل سال می گذرد، و در شمار مهمترین شاعران معاصر ایران است، در جامعه ما به اسطوره بدل شده است و ما از شناخت آن عاجزیم.
جهان آفریده شده در آثار فروغ، بازنگری و بازسازی ساده ترین جلوه هایی از واقعیت زندگی ماست كه در هزارتوی ذهن متناقص ما به راز و رمز بدل شده، و ذهن تك خطی و یكبعدی ما از آن معما ساخته است و در "واقع گرایی" خویش می خواهد جهان شاعر را تفسیر كند. ذهن منحط ما در ساده پنداری های خود، به عادت معمول، می خواهد ذهن هنرمند را، كه در اینجا فروغ باشد، غلام حلقه به گوش و دست آموز ذهن خود كند.
جامعه بیمار ما برخوردهای بیمارگونه ای نیز با پدیده ها دارد. شناخت ما از فروغ نیز در همین راستا قابل بررسی است. ما به آن چیزی از فروغ افتخار می كنیم كه نمی دانیم چیست. می پذیریم كه، فروغ در فرهنگ سراسر مردانه ما به عنوان یك زن حضور خویش را با شعر خود اعلام داشت، ولی زن بودن او را، جنسیت او را، احساس او را، "مردانه" سانسور می كنیم و به شاهكاری كه آفریده ایم، افتخار. می پذیریم كه، فروغ شعر فارسی را از بختك یك جنسی رهانید، عرصه شعر فارسی را بر روی واژه هایی كه تا آن زمان اجازه ورود به حریم شعر فارسی نداشتند، گشود و به آن واژه ها جانی تازه داد. ولی در عمل همین واژه ها و همین احساس جنسی را، همگام با حاكمان حكومت مذهبی در ایران، سانسور می كنیم. رژیم حاكم بر ایران به اعتبار همین واژه ها فروغ را فاحشه می داند و ما در عمل، با سانسور همین واژه ها از شعر فروغ حرف آنان را تأیید می كنیم. وقتی كه دیوان او با حذف بیست شعر در داخل كشور و حذف چهار شعر در خارج از كشور منتشر می شود، چه كسی مقصر است! چه معنایی می توان در پس عمل سانسور شعر فروغ پیدا كرد، آنگاه كه می بینیم سانسور چیان نه رژیم مذهبی حاكم، بلكه انتشارات مروارید در ایران، انتشارات نوید در آلمان، محمد علی سپانلو، مرتضی كاخی، كامیار عابدی، كاظم سادات اشكوری، سیروس طاهباز و ....هستند. اشعار حذف شده، همه آنهایی هستند كه اعتبار فروغ و شعر او در ادبیات فارسی هستند. فروغ نقطه چین شده، فروغ حذف شده، بی هیچ بهانه ای، سند رسوایی ماست كه در این راه در كنار جمهوری اسلامی مانده ایم و رفتار زشت آن را تكرار كرده ایم.
جامعه سنتی همانطور كه گفته شد، انسان را تكه تكه و مغشوش می پسندد. آثار ادبی و هنری نیز در چنین جوامعی یا از سوی رژیم سانسور در سانسور می شوند-كه ذات هر رژیم تمامیت خواه و مذهبی است- و یا از سوی جامعه. با گذشت چند سال و با مرگ هر هنرمندی آثار او نیز به مرور دیگرگونه می شوند. هر حكومتی بخش هایی از آن را حذف می كند. بخش هایی را نیز جامعه حذف می كند و در نتیجه آنچه می ماند، با اصل خویش تفاوت فاحش دارد. آثار هدایت و فروغ نمونه هایی گویا در این مورد هستند. از ادبیات كلاسیك ایران نیز برای نمونه می توان از كلیات عبید نام برد. جامعه عقب مانده آثار ادبی و هنری را ابتدا سانسور در سانسور كرده، نقطه چین می كند تا پس از گذشت سالها، با گام گذاشتن در تجدد، با رنج و مشقت فراوان نقطه چین ها را كشف كند. بر خلاف این رفتار، در جامعه مدرن ابتدا همه آثار یك هنرمند را جمع آوری می كنند، مجموعه آثار و نوشته های او را منتشر می كنند، و آنگاه به بررسی آثار، آرا و رفتار او می پردازند. این بررسی نه بر حدس و گمان متكی است و نه اما و اگر.
در ایران امروز، با توجه به آثاری كه از فروغ فرخ زاد تا كنون به چاپ رسیده است، و با توجه به ارزیابی هایی كه در باره او شده است، فروغ به موجود غیرقابل شناختی تبدیل شده كه هر كسی بخواهد او را بشناسد، گیج خواهد شد و به اشتباه دچار. در این شكی نیست كه فروغ به عنوان فردی كه در جامعه سنتی ایران رشد كرده بود، به حتم بارهای منفی رفتارهای سنتی را نیز مقداری با خود داشته است، ولی در محیط موجود تشخیص جنبه های مثبت و منفی آثار و رفتار اجتماعی فروغ مشكل است.
با چاپ مجموعه آثار فروغ فرخ زاد گام نخست در شناخت واقعی او برداشته شده است. این عمل می تواند حداقل ادای دینی باشد از جانب ما نسبت به شاعری به نام فروغ فرخ زاد و شعر او.
به نظرم؛ فراهم آوردن چنین مجموعه هایی در اصل می تواند یكی از كارهایی اساسی تبعیدیان و مهاجرین ایرانی، در حفظ و دفاع از میراث ادبی كشور باشد، كه متأسفانه جدی گرفته نمی شود. ای كاش كسی همت كند، مجموعه آثار صادق هدایت را منتشر كند، و همچنین كسانی دیگر و آثاری دیگر را، از نویسندگان و شاعران ایرانی كه آثارشان در داخل كشور اجازه نشر نمی یابند و یا با حذف و سانسور منتشر می شوند.






طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:19 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


فروغ‌الزمان فرخزاد

(زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است...

فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه[۲] کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.[۳]

فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ فرخزاد و همسرش پرویز شاپور که بعد از وی جدا شد.

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار بود.

فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام «اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم» منتشر گردید.

سفر به اروپا

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ

آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه‌است را در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم «خانه سیاه‌است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

پایان زندگی

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که میان سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد.

در میان سال‌های ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ از زبان خودش:

آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است. من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملاً واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است.
. . . . .





طبقه بندی: بیوگرافی فروغ،

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:52 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه