تبلیغات
˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙ - مطالب ناگفته هایی درباره ی فروغ

˙·٠•●♥ فروغ ، از تبار شاعران دل سوخته ♥●•٠·˙

♥ از فروغ ، تقدیم به فروغ ♥

درباره ی فخری گلستان، دخترعمو و همسر ابراهیم گلستان:

مریم فخر اعظم تقوی شیرازی، معروف به فخری گلستان، در سال ۱۳۰۴ به دنیا آمد و در ۱۷ سالگی با پسرعموی خود، ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز معروف ایرانی، ازدواج کرد.

فخری گلستان را جزو نخستین کسانی می‌دانند که در تهران، اقدام‌هایی را در جهت سر و سامان دادن به وضعیت کودکان خیابانی انجام داد. او تا سال‌ها مدیر پرورشگاهی بود که به تربیت فرزندان معتادان می‌پرداخت.

خانم گلستان در سال‌های اخیر سفالگری می‌کرد و چند نمایشگاه انفرادی از آثارش برگزار کرده بود. سال گذشته، او از سوی دوسالانه سفالگری مورد تقدیر گرفت.

"فیل"، نوشته اس‍لاوم‍ی‍ر م‍روژک، نویسنده لهستانی، و "ک‍س‍ی م‍را ن‍م‍ی‌ش‍ن‍اس‍د؛ ص‍دای ک‍ودک‍ان زاغ‍ه‌ن‍ش‍ی‍ن ام‍ری‍ک‍ا" از ترجمه‌های فخری گلستان است.

او در سال ۱۳۷۴ در مجله توقیف شده "زنان" یادداشتی با عنوان "س‍ف‍ال‍گ‍ری را ب‍رای زن‍ده‌ب‍ودن م‍ی‌خ‍واه‍م ن‍ه ب‍رای زن‍دگ‍ی‌" نوشته بود.

کاوه گلستان، عکاس و مستندساز، در ۱۳ فروردین ۱۳۸۲ هنگام تصویر برداری برای شبکه خبری بی‌بی سی در خط مقدم جنگ در شهر مرزی کفری در ۱۳۰ کیلومتری کرکوک عراق در اثر انفجار مین کشته شد.


فخری گلستان به همراه دخترش لیلی گلستان...


فخری گلستان در گفت و گویی با روزنامه سرمایه گفته بود:

"آدم‌ها نمی‌میرند، عدم حضور جسمانی مرگ نمی‌آورد، نگاه حقیقت طلب این آدم هاست که نگهشان می‌دارد، برای همین است که من هرگز برای دیدن کاوه بر سر مزار نمی‌روم. کاوه رفتنی نیست، چشمانش را همیشه زنده، وام داده به تصاویری که دنیا را تکان داده‌است."

وی از سال‌ها قبل تا هنگام مرگ، جدا از ابراهیم گلستان زندگی می‌کرد ابراهیم گلستان در انگلستان زندگی می‌کند

روز ۱۶ تیر در تهران در سن ۸۷ سالگی درگذشت..

لیلی گلستان مدیر گالری گلستان به خبرگزاری ایسنا گفته‌است که مادرش بعد از انقلاب از سن ۵۰ سالگی به سفالگری پرداخت و آثارش را چند بار به نمایش گذاشت. لیلی گلستان کهولت سن و ضربه مرگ برادرش کاوه را علت درگذشت مادرش ذکر کرده‌است." ایشان بیماری خاصی نداشت، اما از مرگ پسرش، کاوه گلستان، ضربه بزرگی خورد که فکر می‌کنم علاوه بر کهولت سن، تحمل داغ فرزند یکی از اصلی‌ترین دلایل مرگ ایشان بود."

لیلی گلستان گفته‌است که به درخواست مادرش، مراسم تدفین او در جمعی کوچک و خانوادگی برگزار خواهد شد.

فرزندان ابراهیم و فخری گلستان : لیلی و کاوه گلستان


فخری گلستان


سفالگرِ خودآموخته، درگذشت.

مریم فخر اعظم تقوی شیرازی معروف به فخری گلستان - سفالگر خودآموخته - در سن 87 سالگی درگذشت.

لیلی گلستان - دختر این هنرمند سفالگر- در گفت‌وگویی با خبرنگار بخش هنرهای تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: مادرم در سال 1304 به دنیا آمد و بعد از گرفتن دیپلم، در سن 17 سالگی با پسرعموی خود «ابراهیم گلستان» ازدواج كرد و از همان زمان با نام فخری گلستان شناخته می‌شد.

او در سن 50 سالگی به صورت كاملا خودآموخته به هنر سفالگری روی آورد.

این هنرمند اضافه كرد: ایشان تا پیش از این در هیچ شاخه هنری فعالیت نداشت و در دوران حیات‌شان مسئولیت پرورشگاهی را بر عهده داشت كه فرزندان افراد معتاد را تربیت می‌كرد و تمام این سال‌ها افرادی تحصیل كرده را به جامعه تحویل داد.

وی یادآور شد: مادرم بعد از انقلاب به شكل خودآموخته به هنر سفالگری روی آورد و به طرز باورنكردنی‌ هنری مدرن داشت. ایشان در فاصله این سال‌ها حدود 10 نمایشگاه انفرادی در گالری گلستان و در چند بینال تخصصی نیز حضور داشت و سال گذشته نیز از سوی بینال سفالگری مورد تقدیر قرار گرفت.

گلستان با اشاره به هنر مادرش و آثاری كه از این هنرمند باقی مانده به ایسنا گفت: ایشان كارگاه كوچكی همراه با یك كوره در حیاط خانه‌اش داشت و همان جا سفالگری می‌كرد،اما از آنجایی كه نمایشگاه‌هایش بسیار موفق بود همواره با استقبال روبرو می‌شد و اكثر كارهایش به فروش رسید.

مدیر گالری گلستان ، بیشتر كارهای خوب مادرش را قبل از هر نمایشگاه خریداری كرده و در حال حاضر جزو گنجینه شخصی‌اش نگهداری می‌كند.

او در پایان گفت: ایشان بیماری خاصی نداشت، اما از مرگ پسرش «كاوه گلستان» ضربه بزرگی خورد كه فكر می‌كنم علاوه بر كهولت سن، تحمل داغ فرزند یكی از اصلی‌ترین دلایل مرگ ایشان بود.





طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 16:12 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


رابطه فروغ و ابراهیم گلستان از زبان نزدیکانشان .....

پوران فرخزاد :

گمانم با معرفی اخوان ثالث بود كه فروغ در گلستان فیلم مشغول به كار شد. یك روز فروغ با التهاب و هیجان خاصی به من گفت : با مردی آشنا شدم كه خیلی جالب است . اثر فوق العاده ای روی من گذاشته. محكم و با نفوذ است . بسیار جدی است . اصلا غیر از مردهایی كه تا حال شناخته بودم . برای اولین باریست كه از كسی احساس ترس می كنم . از او حساب می برم . او خیلی محكم است. و این مرد كه بعد ها شناختم كسی نبود غیر از ابراهیم گلستان . وقتی گلستان در زندگی فروغ جدی شد ، او هر روز آرامتر ، تو دارتر و ساكت تر می شد. بعد از اینكه ابراهیم گلستان در نزدیكی استودیو گلستان خانه ای برای فروغ ساخت من كه تقریبا هر روز ناهار با فروغ بودم دیگر كمتر او را میدیدم . گلستان هر روز برای فروغ مسئله ای جدی تر و عمیق تر می شد . فروغ با همه ی قلبش عاشق گلستان شده بود و برای فروغ گویی جز گلستان هیچ چیز وجود نداشت . این عشق فروغ رو از سرگردانی ها نجات داده بود . بسیار آرام و ساكت شده بود. از دوستان قدیمی اش كاملا كناره گرفت و هر وقت در تهران بود تمام ساعاتش را در استودیو گلستان  سپری می كرد . فروغ برای تهیه فیلمها زیاد به مسافرت می رفت . یادم هست چندی قبل از فاجعه مرگش با گلستان ، سفری به شمال رفتند كه در راه اتومبیلشان تصادف می كند و گلستان زخمی شد وقتی به تهران بازگشتند فروغ با نگرانی و از ته قلبش با جوش و خروش خالصانه ای گفت : میدونی پوران اگر خدایی نكرده در این تصادف گلستان می مرد من حتی یك لحظه هم پس از او زندگی را تحمل نمی كردم و خودم را می كشتم.

در آن تصادف فروغ هیچ آسیبی ندید و با آنكه گلستان هم آسیب جدی ای ندیده بود ، اما فروغ سه روز را در شور و هیجان و اضطراب تلخی سپری كرد.

فروغ از عشق به گلستان تلخی ها ی زیادی متحمل شد ، او هرگز دوست نداشت جای خانم گلستان را بگیرد ، از این رو همراه  دست رد به پیشنهاد ازدواج گلستان به سینه می زد . من خود چند بار شاهد بودم گلستان فروغ را تا در محضر برای عقد برد اما خواهرم  فروغ در لحظه های آخر بشدت از این تصمیم منصرف می شد و گلستان را كه تا حد مرگ می پرستید سخت می رنجاند.

اگر چه خانم گلستان با آنكه بسیار با تدبیر و مهربان بوده  و حضور فروغ را در زندگی همسرش كاملا پذیرفته بود اما بارها  و بار ها بشدت باعث رنجاندن فروغ گشته بود . و فروغ همواره از این عشق و شوریدگی سر خورده و متاسف بود. دختر گلستان در آزار و اذیت فروغ از هیچ كاری دریغ نمی كرد فروغ دختر و پسر گلستان را می پرستید . یك روز به من گفت : " خواهر من آنها را می پرستم اما این دختر از من بشدت متنفر است " پسر گلستان رابطه ی صمیمانه ای با فروغ داشت حتی وقتی كاوه در لندن بسر می برد نیز همواره با فروغ مكاتبه می كرد ، میان آنها حسن تفاهم كاملی بر خوردار بود.

بر سر عشق گلستان و ناراحتی های تلخی كه این مرد همواره برایش فراهم می آورد دست به خودكشی بزند. یك جعبه قرص گاردنال را یك جا بلعید،  حوالی غروب كلفتش متوجه این مسئله می شه و او را به بیمارستان البرز می برند . و قتی من خودم را به بیمارستان می رسانم فروغ بی هوش بود . پس از آن هر چه كردم او چرا قصد چنین كاری داشت ؟ هرگز یك كلمه در این رابطه با من حرف نزد ، اما كلفتش گفت : آنروز گلستان به منزل فروغ آمده بود و بشدت با یكدیگر به دعوا و مجادله پرداخته بودن و پس از آن بود كه فروغ قرص ها را خورد...

 

احمد رضا احمدی : 


بهترین دوران شعری فروغ و قصه نویسی گلستان دورانی بود كه آنها با هم بودند.


                                                                                                                                                                                       : کاوه گلستان

 دوازده سالم بود كه فروغ در خانه ما رفت و آمد داشت ... برای من خیلی جالب بود. فروغ، خانم جوانی بود كه یك ماشین آلفارومئوی    ژیگولی آبی آسمانی داشت و سقفش را بر میداشت ... این برای من تصویر یك انسان آزاد و رها بود... هر وقت فرصت می‌كرد، من را سوار ماشین می‌كرد و می‌برد شمیران می‌گرداند ... آن لحظاتی كه در ماشین‌اش بودم برایم تا اندازه‌ای لحظات تعیین كننده‌ای بود. روی من خیلی اثر می‌گذاشت ... نمی‌دانم چرا ولی احساس آزادی می‌كردم ... امواجی كه از او می‌آمد، امواج یك آدم آزاده بود.                           

رابطة ‌پدرم با فروغ یك رابطة باز بود. چیزی نبود كه در خانواده ما به عنوان یك رابطه مجهول به آن نگاه شود.

 این دنیای بیرون بود كه رابطه را كثیف كرد. رابطه‌ای كه به هیچ كس نه صدمه‌ای می‌خورد و نه به كسی مربوط بود... 

...موقعی که فروغ مرد، همه چیز تغییر پیدا کرد

اگر عشق چیزیه كه با مرگ،‌روی آدم چنین اثری می‌گذاره، پس اصلاً عشق به چه درد می‌خوره؟... اشكال طبیعتاً از فروغ نبود؛ اشكال از پدرم بود كه خودش را تا این حد به او وابسته كرده بود ... جوری كه با قطع این وابستگی، پدرم هم زندگی‌اش قطع شد ... با این كه پدرم بعد از مرگ فروغ، تولیدات بسیار با ارزشی داشت، اما من دیگر به عنوان یك «انسان زنده» به او فکر نكردم.





طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 12:24 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


شرح کوتاهی از یکی از فیلمهای شناخته شده ی ابراهیم گلستان: اسرار گنج دره ی جنی:





 كارگردان :
 ابراهیم گلستان 
 نویسنده :
 ابراهیم گلستان 
  نوع فیلم : اجتماعی / كمدی


بازیگران :


نام





 نقش
----
۱ - پرویز صیاد
------
  علی
۲ - مری آپیك
معصومه
۳ - شهناز تهرانی
زن شهری
۴ - صادق بهرامی
خریداران عتیقه
۵ - لرتا
۶ - یزدی
۷ - مانی حقیقی
۸ - رضا هوشمند
۹ - محسن تقوایی
۱۰ - باقر صحرارودی
۱۱ - محمود بهرامی
۱۲ - جهانگیر فروهر
خریداران عتیقه
۱۳ - مهدی فخیم زاده
۱۴ - محمد گودرزی
۱۵ - بهمن زرین پور       
          

مشخصات دیگر فیلم:
 
مدت فیلم ....137  دقیقه
كشور....ایران
زبان....فارسی
رنگ....?
صدا....Mono






 




طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 11:45 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


درود.
------------
این اطلاعیه، مربوط به ۲۴ مرداد ۱۳۹۲ است.

من هیچی نمیگم. خودتون بخونید  :-)
---------------------------------------------------------

در حالی که آیت اله دستغیب اخیرا در درس های قرآن خودگفته است که رفتار ساواک با ما محترمانه بوده است، اما بررسی اسناد ساواک نشان می دهد که به خاطر چاپ یک مقاله در روزنامه اطلاعات آن هم بدون اطلاع آقای دستغیب  و بعد از 5 سال از انتشار اولیه آن، ساواک اقدامات گسترده ای برای محدود کردن ایشان انجام داده است. 

به گزارش بولتن نیوز، برای این که بخشی از رفتار ساواک با ایشان بازخوانی شود، به یکی از مقالات ایشان و رفتار ساواک در برخورد با ایشان، می پردازیم تا مشخص شود که آیا رفتار ساواک محترمانه بوده یا خیر و این که آیا می توان این همه اقدامات مختلف را به معنای رفتار مناسب تلقی کرد؟!







آیت الله دستغیب در ادامه درسهای قرآن به اختناق زمان پهلوی و رفتار ساواکی ها در آن زمان پرداخت و گفت: رفتار ساواکى‌ها، چه در وقت بازداشت و چه بعد از آن با ما محترمانه بود؛ نه در خانه‌مان ریختند، نه اسباب و اثاثیه بنده را بردند، نه ناسزا گفتند و نه کتک کارى کردند. وقتى مى‌خواستند تبعیدمان کنند، شخصى به نام «ذوالقدر» مأمور بود ما را پیش شخصى به نام سرهنگ «سلطانى» برد، براى صدور حکم تبعید. در راه به من گفت: به این سرهنگ سلطانى چیزى بگو تا خوشحال شود و تبعیدت نکند. گفتم: نه. اصلا چنین چیزى نمى‌گویم. گفت: یعنى مى‌گویى سگش بعض خودش است؟ گفتم: آرى.
پیش از این نیز تعدادی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب از جمله آیت الله خزعلی به رفتار محترمانه ماموران ساواک اشاره کرده بودند.
آیت الله دستغیب در ادامه گفت: وقتى به تبعید مى‌بردنمان، در راه احترام زیادى مى‌گذاشتند. هر جا خسته مى‌شدیم، توقف مى‌کردند. براى نماز مى‌ایستادند. حدود سه ماه در اهر بودیم و در آنجا منبر مى‌رفتیم و علیه شاه صحبت مى‌کردیم و کسى کارمان نداشت. از آنجابه سقز فرستادنمان. وقتى با جوان‌هاى آنجا صحبت مى‌کردیم، نهایت کارى که مى‌کردند این بود که یک مأمور ساواکى مى‌آمد و مى‌گفت: با این شخص حرف نزنید، او خطرناک است. ولى در کل آزاد بودیم. یعنى با آن که خیلى مردم را مى‌ترساندند، امّا این گونه هم نبود که با شدت با مخالفین برخورد کنند. البتّه بعضى افراد را هم شکنجه‌هاى سخت مى‌دادند؛ مثلا آن طور که نقل شده پاى آقاى غفارى را با اره بریدند. بعضى را هم شُک الکتریکى مى‌دادند.
وی ادامه داد: از نظر اجتماعى تاریکى و گناه خیلى فراوان بود. شاه رسمآ مى‌گفت: خدا، شاه، میهن. دیگر نامى از دین نبود و مردم مسلمان و شیعه نمى‌توانستند این وضع را تحمل کنند.


نگاهی به اسناد ساواک در مورد آقای دستغیب


 اسناد ذیل که از کتب منتشره مربوط به اسناد ساواک استخراج شده است، به خوبی میزان آزادی بیان در سال های دهه 50 رژیم مورد حمایت غرب را شرح می دهد!
به گزارش بولتن نیوز، براساس این اسناد، عبدالعلی دستغیب مقاله ای در روزنامه اطلاعات مورخه ( 14 بهمن 2535 ) معادل 14 بهمن 1355 تحت عنوان یادنامه فروغ فرخزاد منتشر می کند که در آن جمله ای بکار برده شده که به زعم ساواک طعنه به وضع مردم احساس شده بود (احساس هولناک زمان ها) 
به دنبال انتشار این مقاله، دستور برخورد با روزنامه اطلاعات و احضار نویسنده، صادر می شود و همچنین موجب رد صلاحیت  وی برای استخدام در موسسه عالی علوم ارتباطات اجتماعی و جلوگیری از تدریس وی در دانشگاه می شود!!
این در حالی است که در مقاله مذکور صرفا به موضوع فروغ فرخزاد و تشریح وضعیت شعر او پرداخته شده بود! و هیچ تعرضی به رژیم پهلوی نشد لیکن برخورد رژیم مورد حمایت غرب را ببینید که چگونه بود!




سند ساواک در تاریخ 9 اسفند 2535 در باره عبدلعلی دستغیب فرزند جواد شیراز 1109 -1310 


در شماره مورخ 14 / 11 / 35 روزنامه اطلاعات مقاله ای بقلم نامبرده (دارای سابقه ضد امنیتی) تحت عنوان یادنامه فروغ درج گردیده است. این مقاله حاوی مطالب نامناسبی می باشد و از جمله احساس سرخوردگی فروغ فرخزاد "احساس هولناک زمان ما" توصیف شده است.
طبق تحقیقات معموله مشارالیه در حال حاضر دبیر دبیرستان های شیراز بوده و این مقاله را در سال 2530 نوشته و روزنامه اطلاعات آن را از آرشیو خود استخراج و درج کرده است. خواهشمند است دستور فرمائید اعمال و رفتار او تحت مراقبت قرار گیرد.

با امضای ثابتی مدیرکل اداره سوم ساواک-  زرگران : مراقبت شود – به استحضار ریاست بخش 324 برسد. – بایگانی شود









دستورمدیر در تاریخ 17 بهمن 35



1- از طریق وزارت اطلاعات ( ارشاد فعلی) و مستقیما به روزنامه اطلاعات تذکر داده شود که کنترل لازم را روی مطالب روزنامه نمی نمایند و مطالب عبدالعلی دستغیب تحریک آمیز و... است
2- مراتب در پرونده این شخص منعکس و دستور مراقبت داده شود.
3- احضار و از وی در مورد این مطالب تحقیق شود.
4- روزنامه ها مطالب او را اگر نخوانده و نسنجیده چاپ کنند سردبیر مسئول خواهد بود. 



توضیحات زرگران در مورد دستور 347 


1- در مورد بند 1 و 2 و 4 اقدام گردید.
2- جواد محابی مسئول صفحات ادبی روزنامه اطلاعات در مورد این سئوال عبدالعلی دستغیب در حال حاضر کجا کار می کند و نشانی او چیست اظهار نمود که وی در شیراز دبیر بوده و چند سال  است از او اطلاعی ندارد و مقاله ای نیز که از وی درباره فروغ درج گردیده مربوط به پنج سال قبل می باشد که در آرشیو روزنامه موجود بوده و مورد استفاده قرار گرفته است و خود دستغیب هیچ اطلاعی درباره اینکه این مقاله درج خواهد شد نداشته است.

زرگران 2 اسفند 35 








نامه اداره کل سوم به مدیریت کل اداره چهارم ساواک 
در باره عبدلعلی دستغیب فرزند جواد 


با ایفاد یک نسخه فرم مربوطه اشعار می گردد استخدام نامبرده در موسسه عالی علوم ارتباطات اجتماعی به سمت استاد از لحاظ سیاسی از نظر این اداره کل به مصلحت نمی باشد. علیهذا خواهشمند است دستور فرمائید نتیجه اقدامات معموله در مورد وی را به این اداره کل اعلام دارند.

مدیرکل اداره سوم –از طرف مقدم 






نامه رئیس موسسه عالی علوم و ارتباطات اجتماعی دکتر علیقلی اردلان به مدیر کل دفتر حفاظت وزارت علوم و آموزش عالی

   
عطف به مرقومه شماره 23 فروردین 50 باستحضار می رساند
آقای عبدالعلی دستغیب در سال تحصیلی جاری عهده دار تدریس ادبیات معاصر در سه کلاس متجاوز از دویست نفر دانشجو می باشد. با توجه به اینکه یک ماه به پایان سال تحصیلی باقی مانده و بقول ایشان باعث ایجاد وقفه در کلاس ها و همچنین موجب ناراحتی و شکایت دانشجویان را فراهم خواهد ساخت علیهذا خواهشمند است نسبت به مفاد نامه شماره بالا تجدید نظر فرمائید.
با ایفاد یک نسخه فرم مربوطه اشعار می گردد استخدام نامبرده در موسسه عالی علوم ارتباطات اجتماعی بسمت استاد از لحاظ سیاسی از نظر این اداره کل به مصلحت نمی باشد. علیهذا خواهشمند است دستور فرمائید نتیجه اقدامات در مورد وی را به این اداره کل اعلام دارند.

رئیس موسسه عالی علوم وارتباطات اجتماعی به تاریخ 28 فروردین 50





طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 19:42 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


نادر نادرپور شاعری است که از جانب فروغ فرخزاد به شدت مورد نقد قرار گرفت، هرچند شعرش توجه شاعری چون مهدی اخوان ثالث را جلب کرده بود.

99-139.jpg

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، نادر نادرپور شانزدهم خردادماه 1308 در تهران به دنیا آمد. اجداد او از نوادگان نادرشاه افشار بودند. نادرپور پس از به پایان رساندن دوره‌ی متوسطه در دبیرستان ایرانشهر تهران، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشته‌ی زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت و در مسؤولیت‌های مختلف به کار مشغول شد.

نادرپور به زودی به یکی از مطرح‌ترین شاعران نوقدمایی دهه‌ی 30 تبدیل شد و مهدی اخوان ثالث درباره‌ی او گفت: «نادرپور در این ایام، بحق در طراز اول از شاعران متجدد و نوپرداز قرار گرفته و پختگی آثارش می‌رساند که به گنجینه‌ی غنی و پرارزش شعر گذشته‌ی پارسی دست دارد، ولی برخلاف بعضی از نوپردازان، شعر گذشته‌ی پارسی بر آثار او سایه نینداخته که رنگ هنرش را دیگر کند و تحت تأثیر بگیرد. بدین معنی که هم احساس از خودش است و هم بیان و تعبیرات.

این شاعر به خوبی توانسته است خود را از تکرار و ابتذال که دشمن‌ترین دشمنان هنر است، دور نگه دارد و همیشه از سرزمینی که خود به‌دانجا رفته است، برای ما خبر بیاورد.» («تاریخ تحلیلی شعر نو» - شمس لنگرودی)

اما فروغ فرخزاد چندان با اخوان ثالث هم‌عقیده نبود‌: «عیب کار نادرپور را باید در روحیه‌ی نادرپور جست‌وجو کرد. به نظر من نادرپور آدم این دوره نیست، حتا اگر بگوید هستم و باز از من برنجد و با من قهر کند. حالت محافظه‌کاری نادرپور و حساسیتی که نسبت به عقاید مختلف درباره‌ی شعرش از خودش نشان می‌دهد، بزرگ‌ترین دشمن اوست. به نظر من او باید تکلیف خودش را با خوانندگان شعرش روشن کند. اگر شعر نادرپور در یک حالت رکود باقی مانده - چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا - علتش این است که او می‌ترسد عده‌ی زیادی از طرفدارانش را از دست بدهد. خب بدهد. مهم نیست که ابراهیم صهبا از شعر من خوشش بیاید. اصلا اگر بیاید، توهین است و دلیل بدی شعر. او شعر می‌گوید تا دیگران تعریفش را بکنند، حالا فرق نمی‌کند این دیگران چه کسانی باشند.

شعر نادرپور از نظر محتوا به کلی خالی است. او تصویرساز ماهری است، اما تصویر به چه درد من می‌خورد؟ او با این تصویرها می‌خواهد چه چیزی را بیان کند؟ چیزی بیان نمی‌کند، حرفی ندارد. از نظر فرم هم که حساب خط‌کش است و سانتی‌متر. انگار تا یک سیلاب اضافه می‌شود، سعی می‌کند در مصرع بعدی از این گناه و تخطی عذر بخواهد. عیب نادرپور این است که شازده است و جرأت ندارد. نادرپور روحیه‌ی کهنه و پیری دارد. از هیچ چیز جز از دردهای خودش متأثر نمی‌شود، که آن‌ها هم دردهای غیرلازمی هستند. نادرپور اگر تکلیف خودش را روشن نکند، رفته است. او شاعر است، اما حیف که خودش را به نفهمی می‌زند. همان‌قدر در مورد خوانندگان شعرش و عقاید آن‌ها وسواس دارد که در مورد شستن دست‌هایش، ای بابا، یک روز هم دست نشسته غذا بخور، شاید چیزی کشف کنی!» (مقدمه‌ی دیوان اشعار فروغ فرخزاد، انتشارات طلایه)

مجموعه‌های شعر «چشم‌ها و دست‌ها»، «دختر جام»، «شعر انگور»، «سرمه‌ی خورشید»، «گیاه و سنگ نه، آتش»، «از آسمان تا ریسمان»، «شام بازپسین»، «صبح دروغین» و «خون و خاکستر» از آثار به‌جامانده از این شاعرند. نادرپور با زبان فرانسه نیز آشنایی کامل داشت و شعرهای تعدادی از شاعران بزرگ فرانسوی و ایتالیایی را به فارسی ترجمه کرد و مجموعه‌ای از آثار آن‌ها را با عنوان «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیایی» به همراهی بیژن اوشیدری به چاپ رساند.

این شاعر پس از انقلاب به پاریس و سپس آمریکا رفت و در روز ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس درگذشت.





طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 17:46 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]



پوران فرخزاد از نگارش “سفری در خط زمان“ كه شامل خاطرات او با خواهرش، «فروغ فرخزاد» و سوگ‌سروده‌هایی درباره‌ی اوست خبر داد: 
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران، سفری در خط زمان، حدود یكصد صفحه خاطره، دویست و چندین صفحه سوگ‌سروده از كسانی چون «احمد شاملو» ، «سهراب سپهری» ، «سیاوش كسرایی» و دیگران و همچنین تعدادی از شعرهای «فروغ فرخزاد» است كه بنا به گفته‌ی پوران فرخزاد، نگارش آن مدتی است به پایان رسیده؛ اما ناشر طرف قرارداد توانایی چاپ كتاب را ندارد
وی همچنین به خبرنگار ایسنا گفت: با این همه برنامه‌های عریض و طویل وزارت ارشاد و نشریات گوناگون، ناشران در حال ورشكست ‌شدن هستند و وضعیت بازار كتاب وحشتناك است
او با بیان اینكه دنیای بی‌كتاب، بی‌مفهوم است، یادآور شد: وزارت ارشاد خیلی كارها می‌تواند انجام دهد، اما متاسفانه فقط حرف است و از عمل خبری نیست. كتاب چند ماه در این وزارتخانه می‌ماند و این امر، ركود نشر را به وجود می‌آورد
فرخزاد تاكید كرد: جواب كتابها را نمی‌دهند و آنقدر واژه‌ها را عوض می‌كنند تا كتاب مسخ می‌شود
وی همچنین از نوشتن خاطرات خانوادگی‌اش با عنوان بچه‌های كوچه‌ی خادم آزاد خبر داد كه نشر قطره آن را منتشر خواهد كرد
خواهر فروغ فرخزاد در پایان به این مطلب اشاره‌ای داشت كه بیشتر كتابها و منابع، به‌اشتباه، سالروز تولد فروغ فرخزاد را پانزدهم دی‌ماه نوشته‌اند، در صورتی كه او متولد هشتم دی‌ماه است

 

قابل توجه دوستان: در توضیح تصاویر زیر هم تاریخ تولد فروغ رو پانزده دی نوشته اند که... اشتباه نوشته اند. تاریخ تولد فروغ، هشتم دی ماه است





طبقه بندی: ناگفته هایی درباره ی فروغ،

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 17:29 ] [ فروغ ]

[ دیدگاه() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه